شنبه

حاشیه بر اخبار -۲۳

                                                                                                          شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶
    

هاشمی شاهرودی پس از بازگشت از آلمان: طبّ سنّتی احیا شود.
- پس از سفر درمانی به آلمان -که به گفته‌ی پزشکان داخلی در اینجا نیز امکان‌پذیر بود- گفتن این حرف خیلی معنا دارد. حدّاقل سکوت می‌کردی.

خانواده‌ی شهدای پلاسکو: هیچ‌کس پیگیر وضعیّت ما نیست.
- مهم شهیدنامیدن کشتگان در شو پلاسکو بود؛‌ بقیّه‌اش اهمیّتی ندارد.

هاشمی در اجلاس خبرگان: خبر موقّتی‌بودن رهبر به رسانه‌ها درز نکند.
- همین رهبر موقّت ابتدا دائم سپس ولیّ امر مسلمین شد و تو را گام به گام از موقعیّتت پایین کشید. حالا با خودت بگو:‌ از ماست که بر ماست.

مسعود علیزاده: قرصهای کهریزک چرک‌خشک‌کن بود؟
بله تا چرک را چه معنا کنی. یکجورش چرک را کاملاً خشک می کند مثلاً رامین پوراندرجانی را می‌فرستد آن دنیا؛ یکجور دیگرش چرک را تبدیل به عطر می‌کند مثلاً کسانی که آن را می‌خورند سربه‌راه می‌شوند و در دادگاههای نمایشی ابراز پشیمانی می‌کنند.

ایران در آلمان جاسوسی می‌کند.
- وقتی اروپاییها در ایران از مدیر اطّلاعاتی تا مدّاح و فعّال بسیجی را در تله‌ی جاسوسی گرفتار می‌کنند، انتظار ندارید که نظام دست روی دست بگذارد و کاری نکند؟

معاون پارلمانی شهردار: نجفی سرسوزنی از تخلّفات را هم بیان نکرده است.
- این هم خود تخلّفی است: لاپوشانی برای گریز از اتّهام استفاده‌ی سیاسی.

عبدی به سلیمانی: یک‌ساعت با نوجوانی که پرچم را آتش زد گفتگو کن.
- اگر حضرات این شعور را داشتند که غم ما کمتر بود. منطق خودی و غیرخودی چنین اجازه‌ای نمی‌دهد.

مکارم شیرازی: شهرها خالی از مراجع شده‌اند... فضلا بیشتر در قم متمرکز شده‌ند.
- همین شما نبودی که می‌گفتی قم بودجه‌ی بیشتری می‌خواهد؛ بقیّه‌ی شهرها اعتراض نکنند؟ یک کم فکر کن ببین این دو چه ربطی به هم دارند.
    
پیشین: حاشیه بر اخبار -۲۲

چهارشنبه

منتظری؛‌ رهبر دوّم جمهوری اسلامی

                                                                                                چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶
   

چند نکته درباره‌ی قبول استعفای آیت‌الله منتظری در مجلس خبرگان:
   
طبق این ویدئو مرحوم منتظری را باید رهبر دوّم نظام جمهوری اسلامی در حدّ فاصل فوت آیت‌الله خمینی و انتخاب حجّت‌الاسلام خامنه‌ای دانست. اگر نیازی به این رأی‌گیری نبود که اصلاً نباید انجام می‌شد و اگر خبرگان لازم دیدند که -بنا به قول مرحوم مشکینی- قبول استعفا از طرف آیت‌الله خمینی را کافی ندانند و خود رأی‌گیری کنند، پس تا زمان رأی‌گیری حسینعلی منتظری رهبر ایران بوده است حتّی برای مدّت بسیار کوتاهی. توجّه به این موضوع (خصوصاً برای معتقدان سفت‌وسخت نظریّه‌ی ولایت فقیه) حتماً نکات زیادی در بر خواهد داشت.
   
همانطور که مشکینی می‌گوید شیوه‌ی انتخاب منتظری بر اساس «تعیین» نبود بلکه بر اساس «تعیّن» انجام شد. در قانون اساسی قدیم اقبال مردم به یک نفر از لحاظ دارابودن شرایط مرجعیّت و رهبری برای تصدّی مقام رهبری کفایت می‌کرد. خود آیت‌الله خمینی به همین شکل و بدون چون‌وچرا رهبر شد و آیت‌الله منتظری نیز با همین اقبال عمومی مواجه شد و خبرگان فقط این اقبال و «شیوع» را تأیید کرد. حالا چند نکته وجود دارد:
   
الف. بنا به قانون اساسی قدیم اصلاً برای اعتباربخشی به رهبری چنین شخصی نیازی به رأی خبرگان نبود یعنی همانگونه که خمینی رهبر شد، ‌منتظری نیز دارای اقبال عام بود و رهبر می‌شد و خبرگان فقط این موضوع را «اعلام» کرد. وقتی نصب و تعیینی در کار نبوده، پذیرش استعفا چه معنایی دارد؟ این کار حدّاکثر اعلام کناره‌‌گیری رهبر یا نامزد رهبری است.
   
ب. در قانون اساسی قدیم اصلی درباره‌ی استعفا یا کناره‌گیری رهبر نیست ولی در قانون اساسی جدید «کناره‌گیری» رهبر (بدون موافقت یا مخالفت خبرگان) برای کناررفتن او کافی است و خبرگان باید به فکر رهبر بعد باشند. وقتی قانون اساسی قدیم در این‌باره حرفی برای گفتن ندارد قاعدتاً باید مانند عرف دیگر پستها عمل کرد. مثلاً همانطور که رهبر حکم ریاست جمهوری منتخب مردم را طبق قانون «امضا» (و نه تنفیذ) می‌کند، بعد هم استعفای رئیس‌جمهور باید به او تقدیم شود؛ پس استعفای منتظری هم باید به خبرگان تقدیم می‌شد نه رهبر وقت.
   
پرسش: ‌اگر رئیس جمهور استعفایش را مثلاً تقدیم مجلس کند، آیا ‌این استعفا ارزشی دارد؟ استعفای منتظری خطاب به رهبر وقت بود نه خبرگان (علّتش را بعد خواهم گفت) آیا خبرگان می‌توانست به این استعفا رسیدگی کند؟ به نظرم آنچه رخ داد جای تأمّل دارد.
 
ج. علّت استعفای یک مقام در بسیاری موارد اعتراض به یک فرایند یا اتّفاق ناخوشایند از دید اوست؛‌ اگر این فرایند یا عوامل پدیدآوردنده‌ی آن از بین بروند انگیزه‌ای برای استعفا باقی نخواهد ماند. آیت‌الله منتظری در اعتراض به فرایند قضایی در ایران، ‌وضع زندانها، اعدامهای۶۷ و بسیاری موارد مشابه ابتدا در خفا و بعد آشکارتر صدای اعتراض خود را به گوش رهبر رساند ولی وقتی دید که حرفش کمترین اثری ندارد برای اینکه شریک اعمال نظام نباشد استعفا کرد. این استعفا فقط در زمان رهبر سابق معنی داشت. یکی از نزدیکان ایشان (گویا عبدالله نوری) به او گفته بود که کمی صبر کنید تا پس از فوت آیت‌الله خمینی خود به اصلاح امور بپردازید و منتظری جواب داد که چه تضمینی هست من پیش از رهبر انقلاب نمیرم؟ همین نشان می‌دهد که استعفای او نیز مشروط به بقای شرایط آن زمان بود.
 
حالا فرض کنید که وضعی پیش می‌‌آمد که ایشان این امکان را می‌یافت که خود به نابسامانی‌ها رسیدگی و آنها را رفع یا کمتر کند؛ آیا باز هم استعفایی در کار بود؟ طبعاً خیر. پس از فوت آیت‌الله خمینی و رهبری بالقوّه‌ی منتظری این امکان بود که به تخلّفات سابق رسیدگی شود و با تعیین مسئولان جدید راه‌حلّی برای اصلاح امور پیدا شود؛ با این شرایط استعفا معنا نداشت.
 
راه درست این بود که خبرگان پس از فوت آیت‌الله خمینی و پیش از بررسی استعفای آیت‌الله منتظری از ایشان بپرسد که بر استعفای خود باقی است یا نه و در صورت باقی‌بودن ایشان، برای قبول یا اعلام آن رأی‌گیری کند. گرچه پس از نامه‌ی فروردین آیت‌الله خمینی (به خط سیّداحمد خمینی) بازگشت منتظری به ساختار سیاسی بسیار دور از ذهن بود ولی به نظر می‌رسد راه‌حلّ صحیح و قانونی طیّ همین طریق بود.

پیشین: بی‌اعتباری قانون اساسی ۶۸

یکشنبه

بی‌اعتباری قانون اساسی ۶۸

                                                                                                   یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶
   

انتشار فایل تصویری از اجلاس خبرگان در سال ۶۸ باز بحث نحوه‌ی انتخاب رهبر را تازه کرد. من پیشتر در چند نوشته به نادرست‌بودن شیوه‌ی انتخاب رهبر فعلی از لحاظ قانونی پرداختم و محسن کدیور نیز به طور مبسوط به این موضوع پرداخته است و نتیجه‌گیری پایانی او هم نزدیک به نظر گذشته‌ی من است. حالا من در موضع گذشته‌ی خود تجدیدنظر کرده‌ام. خلاصه‌ی نظر من درباره‌ی انتخاب رهبر فعلی در نوشته‌ی «همه‌پرسی مجدّد قانون اساسی؟» این است:
  
«...قانون اساسی فعلی باید به فرمان یک رهبر قانونی به همه‌پرسی نهاده می‌شد، آیت‌الله خمینی که فوت کرده بود و سیّدعلی خامنه‌ای هم که طبق قانون قبلی نباید رهبر می‌شد پس اجازه‌ی صدور فرمان همه‌پرسی قانون اساسی را نداشت، در نتیجه نه قانون اساسی فعلی معتبر است و نه رهبری که طبق این قانون جدید انتخاب شده است. شاید به نظر عجیب برسد ولی اگر جوابی برای این اشکال پیدا نشود، پس از گذشت دو دهه باید گفت که هنوز آن قانون اساسی قبلی معتبر است چون طیّ یک روند قانونی کنار گذاشته نشده است.»
 
همانطور که می‌بینید برای من اعتبار قانون اساسی فعلی خیلی مهمتر از انتخاب رهبر است چون انتخاب رهبر فقط یکی از شعبه‌های آن به شمار می‌رود. کدیور نیز در نتیجه‌گیری خود نوشته است:

««راه حل قانونی در آن زمان این بود که مجلس خبرگان، رهبری موقت یکی از مراجع یا شورای موقت رهبری متشکل از سه تا پنج نفر از مراجع اعلام می‌کرد، و بعد از تصویب و همه‌پرسی قانون اساسی جدید اقدام به انتخاب رهبر دائم از میان واجدان شرائط در قانون اساسی جدید (واجد صلاحیت افتاء و رهبری) می‌کرد، در این صورت کمترین شبهه‌ی قانونی در کار نبود.»

تجدید نظر من درباره‌ی شیوه‌ی انتخاب رهبر از این قرار است: بنای من برای برگزاری همه‌پرسی، تأیید و امضای رهبر مشروع بر اساس اصل ۱۷۷ قانون اساسی است در حالیکه این اصل تازه در بازنویسی مجدّد در قانون اساسی گنجانده شده بود. همانطور که بر اساس شروط جدید رهبر در قانون اساسی جدید (یعنی حذف شرط مرجعیّت) نمی‌شد رهبر انتخاب کرد،‌ بر اساس اصل ۱۷۷ قانون اساسی جدید نیز «بازنویسی قانون اساسی» امکان نداشت که با امضا،‌ تأیید و دستور رهبر به همه‌پرسی گذاشته شود. در آن زمان تنها راه برای همه‌پرسی اصل ۵۹ قانون اساسی قدیم (و فعلی) بود که می‌گوید برای همه‌پرسی و رجوع مستقیم به آرای مردم تصویب دو سوّم نمایندگان مجلس لازم است. در هنگام همه‌پرسی سال ۵۸ چنین چیزی لازم نبود چون تصویب قانون اساسی مقدّم بر تشکیل مجلس بود.(کدیور نفیاً یا اثباتاً به این موضوع نپرداخته است)

پس حتّی اگر در سال ۶۸ به فرض کسی مانند آیت‌الله گلپایگانی رهبر موقّت می‌شد و دستور همه‌پرسی را صادر می‌کرد ولی به اصل ۵۹ قانون اساسی عمل نمی‌شد، ‌این همه‌پرسی اعتبار نداشت چون هنوز قانون اساسی جدید تصویب نشده بود تا به اصل ۱۷۷ عمل شود. مقایسه‌ی اصل ۱۱۰ در دو قانون اساسی قدیم و جدید نیز نشان می‌دهد که «صدور فرمان همه‌پرسی» در بازنویسی به اختیارات رهبر اضافه شده که در قانون اساسی قدیم جزو اختیارات رهبر نبود و خامنه‌ای (یا هر رهبر منتخب خبرگان) نمی‌توانست فرمان همه‌پرسی صادر کند. در اصل ۱۷۷ آمده که «رعایت ذیل اصل پنجاه‌ونهم در مورد «همه‌پرسی بازنگری قانون اساسی» لازم نیست.» این قید در سال۶۸ وجود نداشت و تنها راه همه‌پرسی تصویب مجلس بود. نتیجه اینکه اصل درستی تصویب قانون اساسی سال ۶۸ زیر سؤال است که انتخاب رهبر به شیوه‌ی فعلی فقط یکی از شعبه‌های آن است.

شنبه

بازی نهنگ سیاه

                                                                                                          شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶
   

پس از قتل ستّار بهشتی خشمگین از قتل کارگری ساده که وبلاگنویسی می‌کرد نوشتم :«ما مستحقّ این تحقیریم». و حالا سارو ستّاری دیگر است. «نظام» یک ویژگی بارز دارد و آن هم اینکه از گذشته درس نمی‌گیرد و مدام خود را تکرار می‌کند و این یعنی تمایلی برای اصلاح وجود ندارد. کدام آدم باشعوری است که نداند قتل در زندان، آن هم در استانی با ویژگی کردستان چه پیامدی دارد؟ کیست که نداند جوانی که در پایتخت پیک موتوری بود تهدیدی علیه امنیّت ملّی نیست؟ کدام انسان باوجدانی است که تصدیق نکند قتل آگاهانه در زندان را نمی‌توان به پای هیچ دشمنی نوشت؟
   
هنوز مدّت زیادی از خودکشی شادمانه‌ی دو دختر که به اشتباه به بازی «نهنگ آبی» منسوب شد نمی‌گذرد که علی مطهّری خبر از خودکشی ۳ نفر در زندانهای ایران می‌دهد. این آخری که حتّی امکان خودکشی جلوه‌دادنش نبود. با نظامی که یک رفتار را همیشه تکرار می‌کند چه باید کرد؟ اعتراض نکرد که سوریه نشویم؟ از کاه کوه نسازیم؟ اینها که در بازی «نهنگ سیاه» نظام خودکشی می‌کنند یا خودکشانده می‌شوند عملاً جانشان را فدای ایران نکردند؟ مجیزگویان نظام که نگران فلسطین و یمن‌اند پرپرشدن جوانان بیست‌وچندساله را در زندانهای ایران نمی‌بینند؟ 
  
روی سخنم با کسانی است که با دوپینگ «تکرار» وارد ساختار سیاسی ایران شدند، با دولت و مجلس و شوراها، با بزرگان و مراجعی که در قرآنشان قتل یک نفر برابر با قتل همه ی انسانهاست، با ردّصلاحیّت‌شدگانی چون سیّدحسن خمینی، با روحانی که خود داغ فرزند دیده است و البتّه با سیّدمحمّد خاتمی؛ اگر به فکر آبروی خودید، اگر برای خود در دادگاه مردمی ایران فردا یا در پیشگاه عدل الهی به دنبال توجیه می‌گردید که چرا در دوران حکومتی می‌زیستید که به جوانانش رحم نمی‌کرد امروز «باید» حرفی بزنید و گرنه مسئول رادیکال‌تر شدن دیگر جوانان خواهید بود. سارو و سینا برادران مایند و فرزندان شما،‌ اگر در دادخواهی از آنان پدری نکنید، دارای کمترین صلاحیّتی برای حضور در سپهر سیاسی ایران نخواهید بود. 

جمعه

نکبت یمن

                                                                                                     جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶
   

سرانجام گزارش روز جمعه‌ی کارشناسان سازمان ملل تأیید کرد که موشکهای شلیک‌شده به سوی یمن از ایران آمده‌اند و ایران این کار را پس از ممنوعیّت ارسال اسلحه به یمن انجام داده و قطعنامه‌ی سازمان ملل را نقض کرده است. چند نکته در همین رابطه:
   
۱- ایران در سوریه نیز تا مدّتها مدّعی بود که فقط حمایت معنوی می‌کند، سپس حرف از حضور مستشاری زد و بعدها معلوم شد که اصولاً ایران بود که اسد را که تصمیم به ترک قدرت گرفته بود تشویق کرد بماند و همه‌گونه سلاح نیز از همان ابتدا می‌فرستاد و بعد هم که پای روسیه را به سوریه باز کرد و باقی قضایا را هم که همه می‌دانند. منظور اینکه نظام ایران سابقه‌ی خلافگویی آشکار بر اساس منافعش (مانند دیگر قدرتهای جهان) دارد و نمی‌شد به سخنانش درباره‌ی یمن اعتماد کرد مگر آنکه کسی خود را عمداً به کوچه‌ی علی چپ بزند.

۲- ویدئو طائب را که به یاد دارید؟ چند نفر به آن پوزخند زدند؟ سخنان جعفری را که «ما اصلاً امکان ارسال اسلحه به یمن را نداریم» چطور؟ بگذارید اینطور بپرسم: «چند نفر این ادّعا را که شورشیان یمنی توان تولید موشک بالستیک دارند» باور کردند؟ آنها را هم در فهرست کوچه‌ی بند بالا بگذارید.
 
۳- تویت جواد ظریف را پیرامون ادّعای نیکی هیلی درباره‌ی موشک یمن به خاطر دارید؟ متأسّفانه تصمیم‌گیری سیاسی در ایران به ویژه در امور خاورمیانه به عهده‌ی طائب‌ها،‌ سلیمانی‌ها و جعفری‌هاست ولی دفاع دیپلماتیک از آن به عهده‌ی روحانی و ظریف است. حالا که کارشناسان سازمان ملل ایرانی‌بودن موشکها را تأیید کرده‌اند، ظریف چه حرفی برای گفتن دارد؟
 
۴- اگر در سوریه مشروع‌بودن دولت اسد بهانه‌ای بود که ایران چشمش را بر جنایات اسد ببندد و داعش را دستاویزی برای حمایت بی‌چون‌وچرا از اسد کند، در یمن اوضاع دقیقاً برعکس است: دولت مشروعی که سازمان ملل می‌شناسد دولت منصور هادی است و شورشیان حوثی هیچ‌ مشروعیّتی ندارند و علّت حمایت ایران از آنان فقط نزدیکی ایدئولوژیک و رقابت با عربستان است. اگر در یمن قحطی و وباست، ‌اگر کشت‌وکشتار است بخش عمده‌ای از آن به خاطر حضور زیانبار «مستشاری» ایران است. گزارش سازمان ملل گذشته از عواقب سنگینی که برای ایران خواهد داشت، باعث روسیاهی تحلیلگران پادو «نظام»، تمام منتقدان داخلی که به خاطر مشترکات ایدئولوژیک چشمشان را بر جنایت ایران در یمن بسته‌اند و البتّه امثال من است که آن چنان که باید و شاید به این موضوع نپرداخته‌ایم.

فراموش نکنید که آن موشکها (والبتّه دیگر سلاحها) از پول من و شماست که برای جنگ تحویل حوثی‌ها می‌شود تا صرف تقویت نظریّه‌ی مضحک «امپریالیسم ایرانی» شود. من و شما هم در فاجعه‌ی یمن سهم داریم.

پنجشنبه

حاشیه بر اخبار -۲۲

                                                                                                     پنجشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۶
    

رهبر کره‌شمالی: به لطف اقتصاد ملّی خودساخته‌ مشکل غیرقابل حلّی نداریم.
- نسخه‌ی کره‌ای «اقتصاد مقاومتی» پیاده شد. می‌تواند الگوی خوبی برای نظام باشد.

زنان عربستانی برای ورود به ورزشگاه مجوّز گرفتند.
- می‌گویم شاید چشم‌وهمچشمی با عربستان در این یک مورد فایده‌ای برای ما داشته باشد.

فرار هاشمی شاهرودی از آلمان پس از بالاگرفتن اعتراضها.
- فرق پاریس با هانوفر، فرق کارنامه‌ی روحانیّت پیش و پس از امتحان قدرت است.

حبیب پس از مرگ مجوّز گرفت.
- تفاوت برخورد پیش و پس از مرگ با هنرمند، سیاستمدار و هر شخص مخالفی ظاهراً به این معناست که حکومت با خود زندگی مشکل دارد.

خامنه‌ای در اجلاس خبرگان ۶۸: باید به حال جامعه‌ای که من گزینه‌ی رهبریش باشم خون گریست.
- منتقدان تو هم که دقیقاً همین نظر را دارند، وقتی انتقاد می‌کنند چرا آنها را قلع‌وقلمع می‌کنی؟

پیشین: حاشیه بر اخبار -۲۱

سه‌شنبه

آخرین قمار نظام

                                                                                                      سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶
    

این بار هم سخنان رهبر نظام درباره‌ی اعتراضات اخیر نکته‌ی تازه‌ای نداشت. جالب اینجاست که وی پس از سالها نشانی غلط‌دادن در مورد حوادث، از قتلهای زنجیره‌ای گرفته تا جنبش سبز (حتّی موارد پیش پاافتاده‌ای چون تسلیت‌گفتن به خانواده‌ی بسیجیان مقتول در خرداد ۸۸) اشتباه پشت اشتباه کرده و هنوز هم خود را آدم مطّلعی می‌پندارد.
  
در هنگامه‌ی انتقادات از اقدامات اقتصادی احمدی‌نژاد وی با منتقدان رئیس دولت عزیزکرده‌اش مخالفت کرد و گفت که با اطّلاع از روستاها و شهرهای کوچک عرض می‌کنم که وضع معیشت مردم بهتر شده است. خب البتّه ابتدای یارانه‌دهی، خصوصاً به خانواده‌های پرجمعیّت برای بعضی چنین هم شد ولی پیامدهای یارانه، مسکن مهر و دیگر دستاوردهای احمدی‌نژادی بعدها از راه تورّم افسارگسیخته خود را نشان داد و شد آنچه شد. حالا او احمدی‌نژاد را مسئول دوران زمامداریش می‌خواند ولی حاضر نیست مهر تأیید خودش را که «با اطّلاع» پای کارهای او زده می‌شد ببیند. همان مجلس فرمایشی هم اگر امکان می‌یافت و جلو احمدی نژاد می‌ایستاد کار به آنجا نمی‌کشید.

امریکا، عربستان و مجاهدین مثلّث حوادث اخیر بودند. دولت خرپول منطقه پول چه چیز را داد؟ گردهمایی مشتی جوان آس‌وپاس؟! در کدام تجمّع امکان اینکه شخص نادان یا «نفوذی» پرچم آتش بزند یا شعار عجیب و غریبی بدهد نیست؟ باید همه را به یک چوب راند؟ اگر اینها مزدوران دشمن بودند، یک اجازه‌ی «تجمّع بدون عواقب» به مخالفان خودت بده تا ببینی حکایت از چه قرار است.

یکی از بدترین فرازهای سخنان تکراری او تقسیم‌بندی مردم به خودی و غیرخودی است که نمونه‌اش را دیدیم. چه کسانی شهید دادند؟ ما. چه کسانی فدای ایران نرفتند؟ شما. صاحب گروه رسانه‌های آوازه‌گری که حتّی حاضر نیستند نقش ارتش را در جنگ همپای سپاه روایت کنند،‌ چنان تصویر یک سویه‌ای از جنگ ارائه داده‌اند که بسیاری باور کرده‌اند که قشری خاص فقط در جنگ شرکت داشتند و آنها هم  که الآن حتماً طرفدار رهبر فعلی‌اند! این تقسیم‌بندی ملّت و ضدّملّت (عین کلام خامنه‌ای) تاوان بسیار بدی برای او خواهد داشت. اگر وی معترضان را بخشی از مردم ایران می‌خواند که از خودند ولی مثلاً مرتکب اشتباه شده‌اند،‌ باز جای رفع‌ورجوع داشت امّا مزدورخواندن معترضان نه تنها چک سفید به سربازان گمنام برای برخورد با آنها می‌دهد بلکه کمترین امکان آشتی بین آنها و «نظام» را از بین می‌برد. آینده نشان خواهد داد که «نظام» از این قمار رهبرش تا چه حد سربلند بیرون می‌‌آید.  

دوشنبه

دو قطره خون

                                                                                                      دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶
   

حکایت مکّرر برخورد با بازداشتی‌ها را چطور باز هم بگوییم؟
 
اوّل اینکه درجه‌ی راستگویی مسئولان در اینگونه امور کاملاً تجربه شده است از بازداشت دکتر زهرا بنی‌یعقوب و ادّعای خودکشی او با روسری در حالیکه وی اصلاً سیاسی نبود و ابداً دلیلی برای این کارش نداشت،‌ تا ادّعای خودکشی دکتر رامین پوراندرجانی، تلاش برای لاپوشانی قتلهای کهریزک با ادّعای مننژیت‌داشتن مقتولان، تلاش برای سرپوش‌نهادن بر قتل ستّار بهشتی تا حدّ امکان، پرونده‌ی مرحوم زهرا کاظمی و اصابت جسم سخت و جز آن. در آن زمان حدّاقل وزارت اطّلاعات خاتمی بیانیّه داد و گفت که موضوع قتل در میان است و مأمور مربوط (قاتل) را می‌شناسد امّا حالا ظاهراً همین مقدار هم گفته نمی‌شود.
 
وحید حیدری و سینا قنبری دو مورد اخیر از ادّعای خودکشی در زندانند که چه معترض باشند و چه بنا بر ادّعای مسئولان در کار مواد دلیلی برای خودکشی ندارند. گذشته از اینکه امکان خودکشی در بازداشتگاهها به‌خاطر گرفتن تمام وسائل بازداشتی‌ها در حدّ ناچیزی است. برای حیدری گفته‌اند که با لباسهایش خود را دار زده و درباره‌ی قنبری هم ابتدا خودکشی با کشیدن کیسه روی سر سپس (پس از دادن احتمال کالبدشکافی) تزریق متادونی که در زندان به او تزریق شده است. خانواده‌ی حیدری گفته‌اند که او سالم بوده و دستفروشی می‌کرده نه موادفروشی و از خانواده‌ی قنبری هنوز خبری نیست. فشارها روی بستگان و آشنایان مثل همیشه زیاد است تا اطّلاعاتی درز نکند و آن دو تصویر را هم من از اینجا و آنجا برداشتم.

به گمانم تکراری‌‌بودن ماجرا خیلی آشناست. من درباره‌ی تمام مقتولان بالا بارها نوشته‌ام فقط گویا در «طرحی برای هر قتل احتمالی در زندان نظام» اتّهام موادفروش‌بودن به بندهای سناریو اضافه شده است. سخنی نیست جز اینکه دو قطره خون به پرونده‌ی نظام قضایی و حکومتی ایران افزوده شد. تاریخ نگارش ایمای «طرحی..» بیش از پنج‌سال پیش است و ما همچنان دوره می‌کنیم شب و روز را...هنوز را. 

یکشنبه

وارونگی ولایی

                                                                                                   یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۶
   

اشکالی ندارد یادداشت مربوط به یک تصمیم مضحک را با مثالی تقریباً زرد آغاز کنیم؟

لینا هیدی بازیگر نقش سرسی لنستر «بازی تاج‌وتخت» درست پس از پخش اوّلین قسمت مهمان شو نیمه‌شب کریگ فرگوسن بود. پیش از آن هم در سریال «نابودگر» نقش سارا کانر را بازی می‌کرد و به برنامه‌اش دعوت شده بود. هر دو هم که بریتانیایی‌اند و خلاصه رویشان به هم حسابی باز بود. کریگ با خوشحالی به او گفت که «ماتحتت را دیدم» و لینا هم درجا گفت که «اون من نبودم، خانمی بود که یه پول درست و حسابی گرفت و به جای من بازی کرد» این بحث شیرین ادامه می‌یابد تا جایی که کریگ به او گفت «اشتیاق من برای دیدن ماتحتت (حالا که میدونم نمیخوای دیده بشه) از قبل که این رو نمیدونستم بیشتر شده»! فرگوسن به عامیانه‌ترین شکل ممکن به مبحث «میوه‌ی ممنوع» اشاره کرده بود.

با بالاگرفتن ناآرامی‌های اخیر در ایران طبعاً آمار بازدیدکنندگان وبگاههای سیاسی بیشتر شد ولی با ممنوعیّت تلگرام ناگهان این سیر صعودی شدّت گرفت. بله، بسیاری از کسانی که مطالب فیلترشده را از فیدخوانها یا راههای دیگر دنبال می‌کردند، فیلترشکن نصب کردند و حالا به تمام وب دسترسی دارند که من هم جزئی از آنم. از قضا سرکه‌انگبین صفرا فزود؛ تلگرام فیلتر شد، درخواست برای دیدن مطالب پشت سدّ فیلتر بیشتر شد.

رهبر نظام موقع پرداختن به مسائل سیاسی پشت شعارهای همیشگی پنهان می‌شود ولی به هنگام پرداختن به بحثهای فرهنگی پیاده‌بودن خود را کامل نشان می‌دهد. یکی از این بحثها مخالفت با آموزش گسترده‌ی زبان انگلیسی بود. این زبان حالا (به قول سریال بالا) «زبان مشترک» است و آرام آرام نویسندگانی از جاهای دیگر مانند شبه قارّه‌ی هند ظهور کرده‌اند که انگلیسی را از خود انگلیسی‌زبانان بهتر می‌نویسند. این زبان حتماً تا جایی نشانه‌ی گسترش سلطه‌ی فرهنگی بود ولی از یک حد به بعد به پدیده‌ای کاملاً متفاوت بدل خواهد شد و آن هژمونی فرهنگی را به چالش می‌کشد. شاید باشند میان خوانندگان این سطور کسانی که سالها خارج زیسته باشند و معتقد باشند که این زبان را از اهلش بهتر می‌نویسند؛ درست مثل خیلی از دوزبانه‌های ایران مانند ترکها که به قول خرّمشاهی فارسی را از فارس‌زبانان هم شیرین‌تر می‌نویسند.
  
در ایران نوعی وارونگی فرهنگی/سیاسی/اجتماعی رخ داده که هرچه حکومت ممنوع یا محدود کند، آن کالا خواستنی‌تر می‌شود. شک نکنید که رغبت والدین برای آموزش زبان انگلیسی به فرزندانشان از امروز به بعد بسیار بیشتر خواهد شد. من به این پدیده «وارونگی ولایی» می‌گویم.

شنبه

جمله‌های سینمایی -۲۶

                                                                                                     شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶
          
پاپیون
لوییس:‌ این تنها راه نجات ماست نه؟
پاپیون: آره.
لوییس؟ فکر میکنی موفّق بشیم؟
پاپیون:‌ مگه فرقی هم میکنه؟
  
شیردل
ویلیام والاس: اگه نجنگین ممکنه بتونین فرار کنین و تا مدّتی زنده بمونین بعد تو رختخواب بمیرین. کدومو انتخاب میکنین؟ حاضرین تا روز مرگ افسوس بخورین که چرا اینجا نموندین و نگفتین که «میتونن جون ما رو بگیرن ولی آزادی رو هرگز...»؟

تروا
پریام: حتّی دشمنا هم میتونن به هم احترام بگذارن.

خیابانهای پایین‌شهر
چارلی:‌ جای پاک‌شدن از گناها تو کلیسا نیست،‌ خیابونای پایین‌شهره.

تلقین
هیچ‌وقت با حافظه‌ت یک چیز رو دو بار خلق نکن؛‌همیشه یه جای جدید رو تصوّر کن.

نجات سرباز رایان
کاپیتان میلر: فقط میدونم هر کس رو که کشتم از ذات خودم دورتر شدم.
  
بتمن می‌آغازد
کسایی هستن که نجابت ندارن و بدون تردید و ملاحظه باید باهاشون جنگید.

مظنونهای همیشگی
پنج نفر تو یک سلول به اتهام یک جرم ساختگی، اسیر بازجویی‌های یک مشت ناقص‌العقل... چیزی که پلیسا هیچ وقت نتونستن بفهمن و من حالا می‌فهمم این بود که اون پنج نفر هرگز نمیشکستن ، تسلیم نمیشدن... هیچکس نمیتونست اونها رو به زانو در بیاره... هیچکس...

جمعه

ایران ایران می‌شود

                                                                                                      جمعه ۱۵ دی ۱۳۹۶
  

در یادداشت پیش گفتم که ایران همیشه جلودار منطقه بوده و نیازی نیست که آن را با کشوری مقایسه کنیم. اگر هم نیازی به مقایسه باشد، تاریخ معاصر ایران بهترین راهنماست. یکی از دوستان به درستی یادآوری کرد که نهضت مشروطه با همراهی مردم و نخبگان به پیروزی رسید و نمونه‌ای از اعتراضات ثمربخش بومی بود. انقلاب سال ۵۷ نیز از همین راه به نتیجه رسید.
   
مهمترین تفاوت ایران ۵۷ و تونس با لیبی و سوریه در بهار عربی، تفاوت حاکمان آنها بود. شاه اگر می‌ماند انقلاب ایران به سادگی به پیروزی نمی‌رسید،‌ امکان بازگشت برای آیت‌الله خمینی فراهم نمی‌شد و نیروهای وفادار شاه به سادگی تسلیم نمی‌شدند. بن‌علی نیز با خروجش کار را برای مردم تونس آسان کرد ولی قذافی و اسد ماندند به بهای کشتار گسترده. البتّه حالا می‌دانیم که اسد نیز قصد کناره‌گیری داشت که خامنه‌ای نگذاشت و به فرماندهان سپاه گفت که «برخی وقتها فرد بیمار نمی‌داند نیازی به پزشک دارد و باید او را به زور پیش او برد» در حقیقت بخشی از مشکل «سوریه‌شدن» سوریه به نظام سیاسی ایران برمی‌گردد. این «خودطبیب‌پنداری» درباره‌ی فلسطین نیز صادق است که وقتی حماس پا در راه فتح نهاد، حزب‌الله با انتقاد از آنان گفت که فلسطین را آزاد می‌کند و به آنان می‌سپارد. یعنی خود شما صلاح خود را نمی‌دانید و ما بهتر می‌دانیم.
   
یکی از کاربران افغانستانی شبکه‌های اجتماعی نوشت که بی‌زحمت به شعار نه غزّه نه لبنان، نه کابل نه هرات و نه نیمروز را هم اضافه کنید چون اینجا سلاحهای سپاه به دست دشمنان ما می‌رسد. حمایت نخبگان سوری از اعتراضات ۹۶ نیز همراه با انتقاد از نقش ایران در پایداری اسد بود. لابد آنها هم صلاح خود را نمی‌دانند و ما (یعنی رهبر و نظامیان) بهتر می‌دانند.
 
ایران شاید و باید که طرفدار محرومان و مظلومان باشد ولی پشت سر آنها، ‌یعنی ما از فلسطین حمایت می‌کنیم یعنی آنچه را خودشان برای خود می‌پسندند تأیید می‌کنیم. همینطور دیگر نقاط جهان نه اینکه به آنها یا بخشی از آنان بگوییم حامی شما (بخوان پزشک شما) هستیم و صلاح شما را بهتر از خود شما تشخیص می‌دهیم. رهبر نظام ایران برای هرجای جهان بخواهد چنین کند، برای مردم خودش نخواهد توانست حالا هرقدر هم برایش از مقدّسات مایه بگذارند. سکوت خامنه‌ای تا کنون برای این است که اعتراضات بخوابد چون اگر حرفی بزند و باز هم جایی صدای اعتراض بلند شود،‌ اعتبارش از اینی که هست کمتر خواهد شد. تا ابد هم نمی‌توان راهپیمایی اعتراض به فتنه‌ی ۹۶ برگزار کرد.
 
بعضی از منتقدان از پشیمانی از رأی‌دادن به روحانی می‌گویند. به آنها عرض می‌کنم که اگر روحانی نبود،‌ اعتراضات فعلی هم نبود. اگر رئیسی رئیس‌جمهور بود الآن همه مشغول ملامت تحریمیان بودند و سقف خواسته‌ی ما کناررفتن رئیسی و آمدن شخصی معتدل بود و هراس از امکان رهبرشدن رئیسی بر همه‌جا سایه افکنده بود. با آمدن روحانی سقف انتظارات بالا رفت، کم‌فایده‌بودن انتخاب رئیس دولتی که نمی‌تواند حتّی کابینه‌اش را خودش بچیند بر همه آشکار شد و حالا همه بیشتر از این می‌خواهند. از رأی به روحانی پشیمان نباشیم و به او به عنوان مرد دوران گذار بنگریم.

اعتراضات فعلی ادامه خواهد یافت چون علل آن باقی‌اند و چون عوامل آن وابسته به خارج یا برای نظام شناخته نیستند. هر اعتصاب، تجمّع یا گردهمایی بالقوّه می‌تواند منجر به اعتراضی دامنه‌دار شود. نقش نخبگان در روزها،‌ هفته‌ها و ماههای آینده بسیار سرنوشت‌ساز است. از تویت فرزندان موسوی و رهنورد می‌توان حدس کرد که نظر آنان با اصلاح‌طلبان سنّتی خیلی فرق دارد. بی‌گمان پایداری آنان در روشن نگه‌داشتن شعله‌ی اعتراضات ۸۸ تا سال ۹۶ بسیار مؤثّر بوده است. البتّه سال ۹۶ گستره‌ی بیشتری از سلایق را در برمی‌گیرد و ما نیز هشت‌سال بالغ‌تر شده‌ایم. هر اظهارنظر،‌ کنش یا نوشته‌ای به دست آیندگان می‌رسد و در تاریخ ثبت خواهد شد. انتظار داریم روشنفکران آزادیخواه بیش از پیش به موج اعتراض بپیوندند تا به سوی ایرانی آزاد و مبتنی بر رأی اکثریّت برویم با رفراندومی همه‌گیر، نه دوگزینه‌ای مانند سال ۵۷. تنها در این صورت است که ایران ایران خواهد شد.

پنجشنبه

ایران، لیبی یا تونس؟

                                                                                                  پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶
 

بیشتر اصلاح‌طلبان در مواجهه با اعتراضات اخیر نمره‌ی رد می‌گیرند. از مجمع روحانیون مبارز گرفته تا اکثر تشکّلهایی که بیانیّه دادند. بیش از همه از این نوشته‌ی ابوالفضل فاتح متعجّب و از این گفتگوی تاجزاده متأسّف شدم. بسیاری از آنان نگران این بودند که ایران سوریه یا لیبی شود و با استدلالهای تمثیلی/تشبیهی در نفی ناآرامی‌های اخیر تلاش کردند. کمی درباره‌ی این نحو استدلال توضیح بدهم. یکی از انحای استدلال (فارغ از معتبربودن یا نبودنش) تمثیل است. یعنی به صرف اینکه دو پدیده دارای وجه یا وجوه شباهت باشند،‌ بگوییم در دیگر وجوه یا آن وجهی که مورد نظر است با هم شبیهند. پس:

مقدّمه‌ی اوّل: پدیده‌ی الف دارای صفات یک،‌ دو و سه است.
مقدّمه‌ی دو: پدیده‌ی ب دارای صفات یک و دو است.
نتیجه: پدیده‌ی ب دارای صفت سه است.

این استدلال در صورتی دارای اعتبار است که وجوه شباهت (یعنی صفات یک و دو) «علّت تامّه‌»ی صفت آخر باشند. برای نفی این استدلال کافی است مثال خلف بیاوریم یعنی پدیده‌ای بیابیم که دارای صفات یک و دو باشد ولی صفت سوّم را نداشته باشد. سابقه‌ی این نحو تمثیل در فقه (که به آن قیاس می‌گویند) زیاد است و یکی از مهمترین مغالطه‌هاست که هنوز به شرح آن نپرداخته‌ام.

تاجزاده در مصاحبه‌ی امروزش می‌گوید که باید مواظب باشیم ایران لیبی یا سوریه نشود. پس:

م.اوّل: در سوریه و لیبی اعتراضات خیابانی به آشوب و هرج‌ومرج انجامید.
م. دوّم: در ایران نیز اعتراضات خیابانی رخ داد.
نتیجه: (در صورت عدم مهار آن) ایران نیز دچار آشوب و هرج‌ومرج خواهد شد.

کافی است که به یاد دوستان بیاوریم که می‌توان فهرست بلندبالایی از کشورهایی برشمرد که اعتراضات خیابانی (حتّی بدون سر یا رهبر) به تغییر بهتر انجامید. من هیچ‌وقت نمی‌پسندم الگویی خارجی برای ایران برشمرم چون ایران در خاورمیانه خود همیشه جلودار و الگوی دیگران بوده ولی صرفاً جهت اطّلاع، همین نحو اعتراض در تونس به نتایج خوبی رسید. چرا ایران مثل تونس نشود؟

پ.ن: سایت «ترجمان» که زیر نظر یکی از شاگردان رهبر نظام اداره می‌شود، مطالب مناسب هفته‌نامه‌ای برای افراد با سواد متوسّط را با نام «فصلنامه‌ی علوم انسانی» درمی‌آورد. من هم گاهی به آن پیوند می‌دهم. «ترجمان» در هنگامه‌ی اعتراضات متنی منتشر کرد با این عنوان «آیا اعتراض فایده‌ای هم دارد؟» (جواب دلخواه: معلوم است که نه!) خواستم پیشنهاد کنم این متن را پیش از روز قدس بازنشر کنند که دیدم نه الآن و همزمان با راهپیمایی حکومتی ۱۳ دی هم خواندنش بی‌فایده نیست. به هرحال این راهپیمایی هم اعتراض به اعتراض بود! 

چهارشنبه

داستان تلخ تنازل

                                                                                               چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶
 

بهار عربی چگونه رخ داد؟ برای لحظه‌ای مردم توانستند شکل دیگری از حکومت را تصوّر کنند یا دست‌کم به آینده‌ای بیندیشند که مثلاً بن‌علی در آن جایی نداشته باشد. انقلاب در ایران زمانی جدّی شد که مردم (یا بخش زیادی از آنان) فکر کردند که ایران بدون اعلیحضرت هم می‌تواند باشد. خیلی سخت بود ولی شد. ما بنده‌ی عادتیم و به دشواری بتوانیم از تجربه‌ی زیسته‌ی خود چشم بپوشیم. پس از جنگ تا مدّتها خیلی‌ها از خود می‌پرسیدند: ‌ایران بدون جنگ هم می‌شود، بدون مارش نظامی؟ بدون «شنوندگان عزیز توجّه فرمایید..»؟ بدون آژیر خطر؟ ولی شد.
  
بسیاری با تحقیر از تأثیر تلویزیون «من و تو» و دیگر رسانه‌ها در اعتراضات اخیر می‌گویند. آنها کاری کردند که سیاسیّون تغییرخواه درون ایران نخواستند و نتوانستند انجام دهند یعنی نسخه‌ای از ایران را جلو چشم بینندگان به نمایش بگذارند که با ایران فعلی خیلی تفاوت داشته و از آن بهتر باشد. طبیعی است که گذشته‌گرایی و رژیم سابق در این میان پررنگ باشد. پرسش اینجاست که شما چه کردید؟ جنبش سبز با آن همه طرفدار توانست یک رسانه‌ی مستقل خارج از کشور داشته باشد؟ افراد درون کشور چه آینده‌ای را به جوانان دهه هفتادی پیشنهاد کردند؟ گروه اصلاح‌طلب که اجرای باتنازل قانون اساسی را کافی می‌دیدند: همین افراد فعلی بر سر کار باشند ولی کمی شیوه‌شان را عوض کنند! «اجرای بی‌تنازل» که به حصر رفت چه از لحاظ عملی و چه نظری. از لحاظ عملی که همه بن‌بست اختر را می‌شناسیم واز لحاظ نظری نیز همین بس که این روزها می‌گویند دو گانه‌ی اصلاح‌طلب و اصولگرا جواب نمی‌دهد و باید به دنبال راه سوّم بود. گذشته از نادیده‌گرفتن تمام سلایق سیاسی محذوف در این چهار دهه، ما را بگو که فکر می‌کردیم راه سوّم، راه ۸۸ است. بهتر است کسانی که جنبش سبز را مرادف اصلاح‌طلبی می‌بینند از خود بپرسند که موسوی چرا پس از نامزدی خاتمی به میدان آمد و او را کنار زد؟ اگر با هم به توافق می‌رسیدند و او می‌‌آمد، ‌این امر خیلی به چشم نمی‌‌آمد. به این پرسش فکر کنیم چون نادیده‌گرفتن راهکار اجرای بی‌تنازل قانون اساسی است که ما را به این به جا رسانده است.
   
آیا روحانی می‌توانست در حدّ خود مجری دربست قانون اساسی باشد؟ جواب من مثبت است. او می‌توانست و نکرد. مثال می‌زنم. نخست وزیر بر اساس قانون اساسی پیشین باید پس از «مشورت» با رئیس‌جمهور وزرایش را انتخاب می‌کرد. «مشورت» به معنای اجبار نیست پس موسوی مشورت می‌کرد ولی نظر خامنه‌ای را نمی‌پذیرفت که کار به اختلاف‌نظر معروفی کشید که همه ماجرایش را می‌دانیم. موسوی همان زمان هم مجری بی‌تنازل قانون اساسی بود.  ولی امروز رئیس‌جمهور موظّف نیست که با کسی مشورت کند ولی رهبر نظام او را مجبور کرده که فهرست وزرا را به او بدهد تا نظر موافق یا مخالفش را به او بگوید و او هم طبعا چاره‌ای جز تمکین ندارد. اینطور می‌شود که وزیر پیشنهادی برخی وزارتخانه‌ها نفر چندم ترجیح روحانی است. گذشته از عمل خلاف قانون خامنه‌ای، ‌آیا روحانی می‌توانست با انتخاب بهتر کابینه از سرخوردگی جوانان جلوگیری کند؟ بله. باید به هنگام تبلیغات انتخاباتی فهرست وزرا را کنار نام خودش منتشر می‌کرد. کابینه‌ای پویا، ‌جوان با وزرای زن و اهل سنّت. به مردم گفته می‌شد که پس از مشورت (اجباری) با رهبر تغییرهای مدّ نظر ایشان اعمال و به مجلس معرّفی می‌شود. در این صورت هزینه‌ی حذف افراد کارآمد به گردن رهبر می‌افتاد. البتّه او پا پس نمی‌کشید ولی حتماً درجه‌ی دخالتش را کم می‌کرد. روحانی در کارزار انتخاباتی تا مجادله‌ی لفظی آشکار با رهبر پیش رفت پس انجام این کار که گفتم برای او شدنی بود.

وقتی از تمام توان خود استفاده نمی‌کنیم،‌ وقتی به مردم نمی‌گوییم که بخش عمده‌ای از اقتصاد ایران (در بخش پیدا و آشکارش) در دست نهادهای زیر نظر رهبری مانند آستانقدس و بنیاد مستضعفان است،‌ وقتی توان کوتاه کردن دست نظامیان از بخش ناپیدای اقتصاد را نداریم و...طبیعی است که شور و هیجان بهار امسال تبدیل به ناامیدی شود و هر چند وقت یکبار با یک نام خود را نشان دهد. در رخدادهای اخیر همه از اصولگرا، اصلاحطلب و اعتدالگرا شایسته‌ی عنوان «محافظه‌کار» بودند یعنی مدافع وضع موجود، گیریم با اندکی انتقاد. جامعه‌ی ایران مانند نوجوانی در حال قد کشیدن است و لباس ساختار سیاسی فعلی برایش تنگ شده، یا تغییرخواهان درون ایران می‌توانند لباس جدیدی سفارش دهند یا اینکه همین تلویزیونهای کذایی که تمسخر می‌کنند رشته‌ی امور را به دست خواهند گرفت.

سه‌شنبه

رفراندُم؛ تقاطع صندوق و خیابان

                                                                                                  سه‌شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶
 

فقط ۹ کشته در شامگاه دوشنبه ۱۱ دی ۹۶ آمار کشتگان رسمی را به بیش از بیست نفر رساند. به گمانم لازم است اهل قلم و فکر راههایی را که برای بهبود وضع به نظرشان می‌رسد با دیگران به اشتراک بگذارند.
  
یک. تفاوت مهم این اعتراضها با جنبش سبز این است که اعتراض از شهرستان (مشهد) آغاز شد و گرچه به تهران سرایت یافت امّا همچنان در شهرها بیش از پایتخت است برعکس سال ۸۸. تفاوت مهم دیگر بی‌سر بودن این اعتراضات است. دستگیری سران سبز به فروکش‌کردن حضور خیابانی انجامید ولی حالا معلوم نیست که بازداشتی‌ها چه کسانی‌اند و چه کسانی در تنور اعتراضها می‌دمند.

دو. گاهی یک رخداد بزرگ از حادثه‌ای بسیار کوچک آغاز می‌شود؛ جنگ جهانی با یک ترور، بهار عربی با یک خودسوزی و انقلاب ایران با چاپ یادداشتی با نام مستعار رشیدی مطلق. حوادث کوچک را دست‌کم نگیریم. شاید تجمّع برابر شهرداری مشهد روزی جزو بزنگاههای تاریخی ایران قرار بگیرد.
           
سه. مهدی خزعلی روزی از پدرش پرسید که اگر روزی ما نخواستیم شما بر مصدر قدرت باشید باید چه کنیم، جواب شنید که همان کاری که ما با شاه کردیم. با قبول تفسیر ابوالقاسم خزعلی از شیوه‌ی نگاه «نظام» به مسئله‌ی چرخش قدرت، بحث امروز ما انتخاب بین صندوق رأی و اعتراض خیابانی نیست که اوّلی نشانه‌ی دموکراسی و مدنیّت باشد و دوّمی نشانه‌ی هرج‌ومرج‌طلبی و اغتشاش؛ این راهی است که خود حاکمیّت پیش روی افراد معترض گذاشته است. تنها راه‌‌حل پویاکردن آن پرسش/دوراهی بازکردن راه صندوق رأی است البتّه به شکل حقیقی، هرچند رأی اکثریّتْ افرادی را از تخت به زیر بکشد و گرنه باز شاهد راه دوّم خواهیم بود و این انتخاب حکومت است نه مردم. دوراهی صندوق و خیابان زمانی به شکل پرسش قابل درک است که صندوقش واقعی باشد نه جعلی. گرچه تلاش تغییرخواهان برای کنارزدن تفکّر اقتدارگرا در چهارسال گذشته همراه با حضور در پای صندوق رأی با ویژگیهای فعلی بود ولی این باعث نمی‌شود که «نظارت استصوابی» نابودکننده‌ی معنا و مفهوم انتخابات را در ایران فراموش کنیم. آیا با انتخابات ایران می‌توان قانون اساسی را تغییر داد؟ اگر خیر، پس دوراهی بین صندوق و خیابان وجود ندارد. اگر بله،‌ چگونه؟
  
چهار. یکی از مهمترین شعارهای اعتراضهای اخیر این شعار بود: «این است شعار مردم، رفراندُم،‌ رفراندُم». رفراندُم یا همه‌پرسی یعنی رجوع به آرای مردم در مسائل و معضلات مهم کشور و این اغتشاش نیست بلکه دعوت‌کردن حکومت است به اینکه خودش را در انتخاباتی سالم به محک آرای مردم بزند. رفراندُم هم در زمان خاتمی و هم در زمان روحانی مطرح شد و طبعاً با بی‌اعتنایی «نظام» روبه‌رو شد. رفراندُم تقاطع بین صندوقهای رأی و اعتراض خیابانی است. دعوت به همه‌پرسی و استقبال از آن محک مناسبی است هم برای کسانی که فکر می‌کنند حکومتشان دارای پشتوانه‌ی آرای مردمی است،‌ هم برای معترضانی که نمی‌خواهند به عنوان اغتشاشگر شناخته شوند و هم برای تحلیلگرانی که بخواهند بین حرکت به سوی وضع ایده‌‌آل و کنش مسالمت‌جویانه جمع کنند.

پنج. موضع‌گیری رهبر نظام در ۲۹خرداد مجوّز برخورد خشونت‌آمیز را با معترضان داد؛ ‌همانقدر که امروز ممکن است سخنانش روی برخی اثر بگذارد، همانقدر هم اتمام حجّتی خواهد بود برای طرفدارانش جهت برخورد شدیدتر. سخنرانی ۲۹خرداد۸۸ وی که همراه با حمایت بی‌نظیر از احمدی‌نژاد بود، یکی از بزرگترین اشتباهات دوران زمامداری او به شمار می‌رود؛ باید دید که این بار از این آزمون سخت چگونه سر بر می‌آورد.

دوشنبه

هتک حرمت مجدّد نظام

                                                                                                   دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶


ده پانزده کشته بنا بر آمار رسمی و صدها بازداشتی تا همین‌جا این اعتراضات را به یکی از بی‌سابقه‌ترین رخدادهای پس از انقلاب بدل کرد است. کمی به گذشته برگردیم:

سال ۷۴ آغازین نشانه‌های شک بود در جامعه‌ی یک‌دست و یکدلی که رسانه‌های آوازه‌گر ادّعا می‌کردند. در انتخابات مجلس تهران و مشهد، دو جوان یعنی فائزه هاشمی و فرهاد جعفری رأی اوّل را آوردند. جعفری که کلّه‌پا شد و هاشمی که حذف‌پذیر نبود را به عنوان نفر دوّم پس از ناطق نوری اعلام کردند. رأی‌دهندگان به دو نفری که خیلی از آنها چیزی نمی‌دانستند رأی دادند، چون نماد تغییر شده بودند. این رأی مقدّمه‌ای بود بر دوّم خرداد که چون طوفانی ایران را زیرورو کرد. میرحسین موسوی با رایزنی‌های روحانیان ذی‌نفوذ (به ویژه محمّد یزدی) با مراجع از نامزدی منصرف شد و سیّدمحمّد خاتمی به عنوان نامزدی بی‌خطر که برای کسب مقداری رأی به میدان آمده بود تا جناح محذوف در زمان رهبر دوّم را احیا کند ناگهان رئیس‌جمهور شد. قصد بازگویی تاریخ را ندارم فقط می‌خواهم به این پرسش زیباکلام برسم که آیا مردم به وضع موجود «نه» گفتند یا به وضع ایده‌‌آل «آری»؟ خود او بخش اوّل را پاسخ می‌دانست و بسیاری می‌گفتند مردم به خاتمی «آری» گفته‌اند. گذشت زمان نشان داد که حق با زیباکلام بود ولی این «نه»گفتن اختصاصی به دوّم خرداد ۷۶ نداشت و در هر تغییری مردم ابتدا به دنبال نفی وضع موجودند، سپس آری‌گفتن به آینده‌ای مبهم و نامعلوم.

حکومت می‌توانست با استقبال از این موج تغییر آنچه را «انقلاب دائمی» خوانده می‌شود محقّق کند ولی پاسخ دوّم خرداد، قتلهای زنجیره‌ای بود. رسیدگی به آن پرونده می‌توانست تا حدودی آب را به جوی برگرداند ولی رهبر آن را کار «دشمن» خواند و کار سخت شد. مجال‌دادن به نقد روزنامه‌ها می‌توانست جبران مافات کند ولی بستن فلّه‌ای مطبوعات اوضاع را وخیم‌تر از قبل کرد. سلسله اشتباهات حکومت در سدکردن مسیر تغییر مانع از آن شد که موج نه‌گفتن به حال در الگویی معقول و منظّم هدایت شود تا جایی که با تعلْل بسیار بد اصلاح‌طلبان در سال ۸۴ و یک انتخابات مشکوک احمدی‌نژاد روی کار آمد و آن شد که دیدیم. به نظرم جنبش سبز آخرین فرصتی بود که حاکمیّت با کسانی سخن می‌گفت که طرفدار «اجرای بی‌تنازل قانون اساسی» بودند ولی حصر و زندان جواب آنها بود. حالا در وضعی قرار داریم که به سختی می‌توان به این پرسش جواب داد که چه اتّفاقی خواهد افتاد یا حتّی در صورت سرکوب، این اعتراض کی و چگونه دوباره رخ خواهد نمود؟ (بسیاری از مخالفتها با این اعتراضها ناشی از عجز افراد از تحلیل این موج غریب است؛ برای دریافت اینکه این اعتراضها ادامه‌ی موج تغییرخواهی گذشته است،‌ این گفتگو با سعید مدنی را بخوانید)

«زنده‌باد مخالف من» خاتمی برای بسیاری لقلقه‌ی زبان بود و گرنه امروز طور دیگری حرف می‌زدند. امثال من در سال ۸۸ داخل بازی بودیم ولی حالا فقط ناظر حرکتی هستیم که بسیاری از شعارهایش با باورهای ما نمی‌خواند ولی آن را دربست محکوم نمی‌کنیم یا وابسته به بیگانه نمی‌خوانیم. همینکه روحانی معترضان را «مردم» خواند خوب بود ولی حتماً می‌داند که این اعتراضها ربط مستقیمی به گرانی تخم مرغ، ریزگردها، مؤسّسات مالی و اعتباری، بحران آب، بیکاری و...ندارد. اینها زمینه‌ی اعتراض و تشدیدکننده‌ی آنند ولی مطلب از این حرفها گذشته است. شعارهایی که رهبر را هدف می‌گیرد فراتر از گرانی و مسکن مهر است. خامنه‌ای سال ۸۸ بیش از هر چیز حتّی کشته‌شدن افراد یا خود انتخابات نگران «هتک حرمت نظام» بود. او می‌دید تصویری که مردم ایران را یک‌پارچه و مطیع نشان می‌داد و راهپیمایی‌های ۲۲بهمن و صندوقهای شلوغ انتخابات را تأیید نظام می‌دانست با خیابانهای سبزشده به هم ریخته است. حالا برای بار دوّم در مقیاسی متفاوت این امر رخ داده است. افزایش عجیب پارازیتها، ‌اختلال در اینترنت و بستن تلگرام هم تا جایی جواب می‌دهد. جواب روحانی کسی را قانع نکرد، باید دید خود وی در قبال هتک حرمتش چه واکنشی نشان می‌دهد. 

یکشنبه

نشانه‌های آشکار تغییر

                                                                                                   یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۶


گاهی تغییر زاویه‌ی دید از بی‌اهمیّت‌ترین رخدادها واقعه‌ای مهم می‌سازد. چندی پیش که فراخوان «ری‌استارت» را دنبال می‌کردم، از فرط مهمل‌بودنش به خنده افتادم. فراخوانی بی‌هدف،‌ بی‌برنامه و پوچ از زبان کسی که می‌شناسیمش؛‌ امّا وقتی چند مورد اجابت به آن خواسته را دیدم، احساس کردم زنگ خطر به صدا درآمده است. وقتی حتّی چنین کالای بی‌مقداری هم مشتری پیدا می‌کند پیداست که ظرف تحمّل بسیاری در آستانه‌ی سررفتن است و اگر مجالی پیدا شود خودش را جدّی‌تر نشان می‌دهد.
  
حکومت در برابر وقایع اخیر همان روش همیشگی را به کار گرفت: زوم‌کردن روی چند شعار، آتش‌زدن یک پرچم و چند سطل آشغال، پیام فلان خارج‌نشین ایرانی یا سیاستمدار خارجی و مطالبی از این دست. حکومت ایران روشهایی که چهل‌سال است به کار می‌گیرد به این آسانی از کف نمی‌دهد. مگر همه نمی‌دانیم که اعتراف در زندان نه ارزش قانونی دارد نه شرعی؟ و باز هم مگر همه اعترافات احمدرضا جلالی را -به رغم نامه‌ی افشاگر و انکاری او- ندیدیم؟ تأسّف از این است که برخی اصلاح‌طلبان نیز سخن اقتدارگرایان را تکرار می‌کنند و اعتراض «کف خیابانی» را به عنوان گونه‌ای ناسزا به کار می‌برند؛ ‌گویی قانون اساسی را نخوانده‌اند یا نمی‌دانند که ۲۵بهمن نیز اعتراضی «کف خیابانی» بود که باعث حصر سران سبز شد.
  
همانطور که «ری‌استارت» و اعتراض به حجاب اجباری نشانه‌ای برای امروز بودند، ‌این اعتراضها نیز -حتّی اگر همین حالا خاموش شوند- نشانه‌ای برای فردا خواهند بود در مقیاس بزرگتر. همانطور که امروز دیگر نشانی از طرفداری از فلان سلیقه‌ی سیاسی در شعارها نیست، فردا ممکن است حرفهای بسیار رادیکال‌تری از زبان معترضان بشنویم. این با «پشیمانیم» گفتن خیلی‌ها تفاوت دارد. انتخابات ۹۶ فرصتی بود برای رئیس‌جمهور و شورای شهر ولی هیچ‌کدام انتظارها را برآورده نکردند.

برخی تغییرخواهان در نقد «پشیمانیم»گفتن و دانشجویان معترض گفتند که جهت نقد را از دولت به طرف دیگر حاکمیّت برگردانید. در جواب این افراد باید گفت که اتّفاقاً جهت نقد باید همین طرف باشد،‌ چون طرف دیگر نشان داده که هیچ نقدی را برنمی‌تابد و راه خودش را می‌رود. اگر جواب روحانی به اعتراضات مانند وزیر کشور، رئیس شورای شهر و شهردار باشد که این زخم باقی می‌ماند و چرکین می‌شود. یادمان هست که وقتی روحانی خطر از دست‌دادن انتخابات را احساس کرد چطور به میدان آمد؛ هم رهبر را غیرمستقیم مورد خطاب قرار داد و هم اعدامها را به یاد رئیسی آورد. خیلی بد است که او فقط وقتی شلّاق خطر را بالای سرش ببیند به سخن بیاید. این بار سخن‌گفتن ِتنها کافی نیست. تلاش برای رفع محدودیّت از خاتمی و سران سبز قدم اوّل است مگر بتوانند این خروش و خشم را به سوی تغییری هدفمند هدایت کنند و گرنه «ما اصلاح‌طلبان‌»گویان فقط نماینده‌ی خودشانند؛‌ چه اصلاحاتچی منفعل داخلی فعلی و چه سبز سابق توّاب خارجی. حرف‌زدن بس است.
Real Time Web Analytics