شنبه

خرابه‌های مهر

                                                                                                         شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
 

ایران زلزله‌خیز است؛ ‌گذشته از انتقادهای جدّی به طرح مسکن مهر (هم در ایجاد تورّم و هم رعایت‌نکردن اصول شهر‌سازی) ولی شاید روزنه‌ی امیدی بود به وجود ساختمانهای نوساز که بتوانند ساکنان آن را به اطمینان خاطری از ایمنی در صورت بروز زلزله برسانند. چندسال پیش و در زلزله‌ی خفیف ایلام ساختمانهای مسکن مهر آسیب جدّی دیدند و بسیاری از آنها سکونت‌ناپذیر شدند. این رخداد زنگ خطری بود که در صورت زلزله‌ای بزرگتر آسیبها بیشتر می‌شود که شد. تصاویر خود گویاست و نیازی نیست که وارد بازی تلخ گزارش‌دهی و پس‌گرفتن آن شویم. بحث انسانی و ملّی است.
  
وحید حقّانیان در توجیه حرفهای قبلش گفته که نباید ۱۲میلیون ساکنان مهر دیگر شهرها را نگران کرد. به فرض که جهانگیری چنان نگوید امّا آیا ساکنان مسکن مهر در دیگر شهرها با دیدن این تصاویر احساس خطر نمی‌کنند؟ خود حقّانیان حاضر است یکی از نزدیکانش در ساختمانهایی که با بروز زلزله‌هایی ضعیف یا قوی به این روز درمی‌آیند ساکن شوند؟ تا کی باید با منطق «سلطان و بادمجان» با وقایع روبه‌رو شد؟
  
از انجا که رهبر نظام مدافع تمام قد احمدی‌نژاد بوده و از پرداخت یارانه‌های ناهدفمند، ‌مسکن مهر و دیگر طرحهای ناشیانه‌ی او دفاع کرده،‌حالا هم باید از آنها دفاع کرد گرچه به چشم خود ببینیم که چگونه خراب شده‌اند. حقّانیان گفته که گویا معاون اوّل از سخنان من ناراحت شده‌اند؛‌ نه خیر لعنت‌کردن کسی که ناراحتی ندارد! احتمالاً خود او را هم اگر کسی -جرأت کند که- لعنت کند به دل نمی‌گیرد.

افکار عمومی و مردم البتّه راه خودشان را می‌روند. احتمالاً قیمت خانه‌های مسکن مهر با نزول شدید روبه‌رو می‌شود همانطور که قیمت فیشهای حج امسال با شایعه‌ی خطرناک بودن حج از چندده میلیون تومان به زیر ده میلیون رسید. خطر امّا جایی است که کسانی برای لاپوشانی اشتباهشان روز روشن و آنچه را به چشم دیده می‌شود نیز انکار می‌کنند. مسکن مهر فقط یک نمونه است. 

چهارشنبه

الهیّات دورهمی

                                                                                                چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶
   

نگاهی کوتاه می‌اندازم به کارنامه‌ی شبستری به بهانه‌ی این نوشته‌ی یاسر میردامادی.
  
۱. الف. روش سقراط شفاهی بود و این جای دفاع چندانی ندارد؛‌ نشان به آن نشان که اگر متن «مکتوب» افلاطون درباره‌ی او نبود ما تقریباً هیچ چیز پیرامون او نمی‌دانستیم. پایین‌تر خواهم گفت که شبستری چرا نمی‌تواند شفاهی باشد. 
 
ب. گفتگوی سقراط نقّادانه بود برعکس شبستری. همانطور که نویسنده گفته سقراط با دیگران محاجّه می‌کرد و طرف گفتگویش را به چالش می‌کشید. عموم گفتگوهای شبستری چالشی نیست و گذشته از اینکه کمتر با دانشمندان و بیشتر با روزنامه‌نگاران بوده، کسی را رودررو به چالش نکشیده و کشمکشی بین دو نفر یا دو فکر در گفتگوهای او دیده نمی‌شود. مطمئن باشید اگر در زمان سقراط روزنامه بود و طرف مصاحبه‌اش فقط برای گرفتن پاسخ پرسشها به سراغش می‌رفت، سقراط جایگاه فعلی را نداشت و دست بالا اندیشمندی بود که نظراتش را اعلام کرد؛ نه کسی که با شکافتن مفاهیم و عقاید راه‌ورسم دقّت و تأمّل در باورها را به ما شناساند(با گفتگوهای شفاهی غیرنقّادانه،‌ رحیم‌پور ازغدی هم روش سقراطی دارد).

ج. سقراط چون‌وچرا می‌کند ولی سلسله آموزه‌هایی چون ارسطو و افلاطون را به ما ارائه نمی‌کند در حالیکه شبستری با دفاع از «هرمنوتیک» عملاً مدافع یک دبستان فکری است با چند تأمّل: اوّل اینکه دفاع از دانش هرمنوتیک جز با نوشتن و ارجاع به آثار بزرگان این دانش امکان‌پذیر نیست و شبستری چنین نمی‌کند. در نوشته‌ها و گفته‌های او معلوم نیست که وی به کدام مکتب از مکاتب هرمنوتیک وابسته است و چرا مکاتب دیگر را نمی‌پذیرد. ارجاعهای او کلّی و با آوردن یکی دو نام از متقدّمان مانند شلایرماخر و بدون ارجاع چندان به آثار آنان است. 
  
۲. روشنفکری از هر نوع دینی و غیردینی لاجرم دو بعد دارد یکی اینکه روشنفکر دانش یا روش خود را به شکلی انضمامی و برای اثرگذاری در اجتماع به کار می‌گیرد و دوّم اینکه فعّالانه در صحنه‌ی کشاکش سیاسی و اجتماعی حضور می یابد و شبستری در هر دو عرصه غایب است. برعکس آنچه میردامادی گفته شبستری خویی دانشگاهی و عالمانه دارد ولی آثارش دانشگاهی نیست. دانش هرمنوتیک متعلّق به مردم کوچه و بازار نیست و تلاش برای تغییر پارادایم فقه مستقیماً با عامّه‌ی مردم سروکار ندارد. برای اثرگذاری در اجتماع نگاه کنید به حضور شریعتی و مباحثی که مطرح می‌کند. سروش و ملکیان نیز -دستکم در مقاطع مهمّی از حیات فکری خود- به اجتماع خویش نظر دارند ولی هدف نقد شبستری عالمان فقه و کلام است. این البتّه یک ویژگی است نه نقیصه ولی نباید او را به آنچه نیست متّصف کرد.

۳. عبدالکریم سروش در جواب کسانی که می‌گفتند اگر «قبض و بسط تئوریک شریعت» با دانش دینی ما چنین و چنان می‌کند خودت بگو که فقه جدید یا آینده چگونه خواهد بود، می‌گفت که من معرفت‌شناسم نه فقیه و تفقّه بر اساس این تز را بر عهده‌ی فقیهان نواندیش می‌گذاشت. شبستری امّا نمی‌تواند چنین جواب دهد و اگر کسی از او بپرسد چرا سالهاست دوای درد ما را در «هرمنوتیک» می‌دانی و خود رساله‌ای در یک باب یا مسئله‌ی فقهی بر اساس آن ننگاشته‌ای جوابی ندارد چون فقیه است. او سالها فقط خودش را تکرار کرد و می‌کند.

آنچه جای تأمّل یا تأسّف دارد همین روش نزدیکان گروه موسوم به «روشنفکری دینی» است که توصیف و تجلیل را به جای نقد از خود نهاده‌اند. دیدن این مطلب از کدیور برای من عجیب بود. نه اینکه بزرگداشت عالم درخور احترامی مانند شبستری را نپسندم بلکه چون کنایه‌ی او به دکتر سروش را با عنوان «کوررنگی دینی» دیده بودم. شبستری و سروش هر دو علم دینی سنّتی را به چالش کشیدند،‌ شبستری امّا فقط تخریب کرد ولی سروش در دوران اوجش در ایران پیشنهادهایی مهم برای ساختن هم داد. چطور او مستحق تعریض است و شبستری تکریم؟

اگر کسی نداند خدا اصلاً هست یا نه هر عنوانی داشته باشد،‌ «روشنفکر دینی» نیست همانطور که ملکیان در یک دوره‌ی فکری‌اش از آن گذشت. حاصل این تجلیلهای بر اساس تشبیه دست‌بالا یک‌جور رفیق‌بازی علمی است،‌ یک‌جور الهیّات دورهمی.

شنبه

جمله‌های سینمایی -۲۴

بازی تاج‌وتخت                                                                                  شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۶
              
جیمی لنستر به خواهرزاده/دخترش:
ما انتخاب نمی‌کنیم که به چه کسانی عشق بورزیم...این...خارج از اختیار ماست.

سرسی لنستر: 
بازی تاج‌وتخت یا بازنده داره یا برنده،‌ حالت وسطی وجود نداره.
  
تایوین لنستر: 
کسی که مدام باید بگه «پادشاه منم»، پادشاه واقعی نیست.
شیر خودش رو معطّل نظر گوسفند نمی‌کنه.  

برین: 
هیچ چیز بدتر از این نیست که نتونی از کسی که دوستش داری محافظت کنی.

لرد ویریس:
من هیچ آرزویی ندارم چون دیده‌ام که امیال و آرزوها با آدما چی میکنن.

لرد بیلیش:
آشوب چاه نیست، آشوب نردبانه.

استانیس براثین:
ما یا به سوی شکست میریم یا پیروزی؛ ولی فقط رو به جلو حرکت می‌کنیم،‌ فقط رو به جلو.

دنریس تارگرین:
من نمی خوام چرخ (قدرت/تقدیر) رو متوقّف کنم، می‌خوام اون رو در هم بشکونم.

آریا استارک به بازیگر گروه نمایشی: من بازیگر نیستیم.
- ولی ما همیشه در حال نقش بازی کردنیم.

پیشین: جمله‌های سینمایی -۲۳

چهارشنبه

این مملکت در دست کیست؟ -۲

                                                                                                چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۶
 

خبر استعفای سعد حریری پس از دیدار با ولایتی باعث شد که یک‌بار دیگر از خود بپرسیم «این مملکت در دست کیست؟» که البتّه جواب مشخّص است و ما هم به قصد استفهام نمی‌پرسیم.

وظایف رهبر طبق قانون اساسی یازده تاست که هیچ‌کدام به او این اجازه را نمی‌دهد که در ریز امور اجرایی کشور دخالت کند. حتّی موارد یک و هشت یعنی «تعیین سیاستهای کلّی نظام» و «حلّ معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست» باید با مشورت یا از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام باشد. رهبر فعلی به طور گسترده در امور اجرایی از انتخاب وزیر تا سیاستهای منطقه‌ای و مسائل دیگر دخالت می‌کند و البتّه دولت منتخب در درجه‌ی اوّل باید بار تمام مسئولیّتها را به دوش بکشد و در درجه‌ی دوّم لاپوشانی و توجیه دسته‌گلهایی که رهبر -نه با مشورت با مجمع تشخیص مصلحت بلکه- با همراهی حلقه‌ی بسته‌ی اطرافیان نظامی و امنیّتی خود انجام می‌دهد، به عهده بگیرد.

جلسه‌ی مشاور رهبر نظام و حریری بر چه اساسی انجام شد؟ آیا اگر مسئولیّت رساندن پیام مورد نظر با جواد ظریف هم بود، باز شاهد استعفای حریری بودیم؟ اقدام کردستان برای همه‌پرسی درس عبرتی برای ایران نشد؟ البتّه کار بارزانی -حتّی از دید استقلال‌خواهان- اشتباه بود و باعث شد که تنها مایه‌ی تهدید حکومت مرکزی از دستش برود و رنگ ببازد امّا این کار درست پس از کمک ایران به کردستان در برابر داعش صورت پذیرفت. همین سرنوشت در انتظار عراق پس از داعش هم خواهد بود که نشانه‌هایش از همین حالا در امور اقتصادی آشکار شده است. روش رهبر ایران و اطرافیانش تحکّم با مخالف و اطاعت‌خواهی از موافق است که ذیل عبارت «محورسازی» تعریف می‌شود که بسیار شبیه روش ولیعهد عربستان است. عربستان چندی است به روشی روی آورده‌ که ایران سالهاست دنبال می‌کند. دیپلماسی مبتنی بر «اجماع» و تأکید بر موارد مشترک نقطه‌ی مخالف این است.

طنز ماجرا جایی است که دبیرکلّ حزب‌الله که اعتراف کرد از طرف ایران تأمین مالی می‌شود (و همین«اعتراف»نیز به دستور نظام ایران بود) حریری را متّهم به دست‌نشاندگی عربستان کند. در این نوشته قصد نقد سیاستهای منطقه‌ای ایران را ندارم بلکه می‌خواهم بپرسم که مردم بر چه اساس یک دولت را برمی‌گزینند؟ وقتی در یک ساختار سیاسی یک سلیقه اکثریّت باشد و رأی بیاورد ولی سیاستهای اقلیّت اجرا شود، تا چه حد می‌توان از آن ساختار دفاع کرد؟
   

یکشنبه

حاشیه بر اخبار -۱۹

                                                                                                      یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶
 
  
سیّدحسن نصرالله: استعفای حریری را عربستان دیکته کرده بود.
- و حرفهای تو را چه کسی؟ همان نیست که به گفته‌ی خودت سلاح و پول و تمام نیازمندیهایت را تأمین می‌کند؟ تو هر توجیهی داری که سرسپرده‌ی رهبر نظام ایران باشی،‌ او هم برای خودش دارد؛ بدبخت مردم لبنان که بازیچه‌ی سرسپردگانند.
  
واکنش مصدّق به اتّهام تکفیر: این اظهارات باطل است...من مسلمانم...
- اظهارات خودت باطل است. مرحوم امام خودشان فرمودند که «او هم مسلم نبود».

نصیحت ولایتی به عربستان: در امور کشورها دخالت نکنید و به فکر خودتان باشید.
- درست مثل من که به لبنان رفتم تا در امور نخست‌وزیرش دخالت نکنم.

خامنه‌ای به پوتین: حذف دلار تحریمها را بی‌اثر می‌کند.
- چند اقتصاددان پس از شنیدن این خبر خودکشی کردند.

ابراهیم اصغرزاده از امریکاستیزی دفاع کرد و گفت از اشغال سفارت پشیمان نیستیم.
- وقت دوربودن اصلاح‌طلبان از قدرت موش‌مرده شده بودی و از مجبورکردن دولت موقّت به استعفا گفتی، با دو پیروزی به مدد «تکرار» حالا دوباره جان گرفتی و امریکاستیز شدی؟ حکایت دوربودن از قدرت مثل نزدیکی مرگ امثال حائری شیرازی است که همه را پشیمان و تجدیدنظرطلب می‌کند و نزدیک‌شدن به قدرت مثل حیات دوباره. یاد سریال «گرگها» به خیر.

جمعه

چهار دهه دشمن‌پردازی

                                                                                                    جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۶
 

خبر تلاش امریکا برای گفتگو با روحانی -پس از شایعات گفتگوی پنهانی امریکا و کره‌شمالی- پیش‌بینی‌پذیر بود. ترامپ تاجر است و می‌داند که چک‌وچانه‌زدن یکی از راههای سودبردن است. قهر و روبرگرداندن از گفتگو کار نابالغان است. در چند دهه‌ی اخیر هم این امریکا بوده که در مواقع حسّاس پیشنهاد مذاکره داده و ایران بوده که یا رد کرده یا آن را به هم زده است. هرچند اگر عقلای قوم این گفتگو را پیش بردند، معمولاً فایده‌اش را هم دیدند.

ترامپ در کارزار انتخاباتی خود حرفهایی زد که عمدتاً جهت‌گیری ضدّاوبامایی داشت؛ ‌او هرچه را اوباما کرد بی‌ارزش دانست و آن را رد کرد و یکی از آنها معامله با ایران بود. اینکه او بعدها حرفهایی بزند که در راستای تبلیغات انتخاباتی باشد در خور توقّع است و ربطی به نیرنگ‌دانستن یا ندانستن پیشنهاد گفتگو ندارد. برعکس برخی که جواب ردّ ایران را ناشی از بی‌اعتمادی حاکمیّت می‌دانند، به نظرم باز اینجا دخالت رهبر مانع این کار شد و گرچه گفتگوی وزرای امور خارجه دو کشور کمابیش عادی شده است ولی گفتگوی دو رئیس‌جمهور به این سادگی نیست و تأیید خامنه‌ای را می‌طلبد.

تیلرسون پس از اوّلین گفتگو در راستای برجام با ظریف گفت که گفتگوی سختی بود ولی به طرف هم کفش پرتاب نکرده‌اند، یعنی حتّی با ایران چغر و دشوار هم می‌توان حرف زد. ظریف بهتر از همه می‌داند که نقش روابط شخصی،‌ گفتگو و ارتباط رودررو در سیاست چقدر است و برای نمونه رابطه‌ای که بین او و کری شکل گرفت تا چه حد مشکل‌گشا بود. همین تیلرسون نیز تا حالا در ایجاد ممانعت برای مشکل‌آفرینی بیشتر ترامپ بسیار مؤثّر بوده است.

رهبر نظام در گفتگو با دانش‌آموزان باز سخنان تکراری همیشگی درباره‌ی لزوم دشمنی با امریکا را تکرار کرده و گفته که نباید در برابر امریکا کوتاه آمد؛ گویی منتقدان دشمن‌پردازی در رابطه با امریکا -حتّی با معیارهای کنونی نظام- خواهان کوتاه‌آمدن‌اند. گفتگو منافاتی با حفظ مواضع ندارد و قهر و پشت‌کردن بسی اوقات به تسلیم انجامیده است.

۱۳آبان هنوز به عنوان نماد امریکاستیزی بزرگ ‌داشته می‌شود ولی گذشته از کسانی که به نقد مواضع گذشته پرداخته‌اند لحنها مثل همیشه نیست و حتّی موافقان پیشین، با احتیاط بیشتری حرف می‌زنند. امروز مثل گذشته نیست که نسل جدید را بتوان به سادگی در ناآگاهی نگه داشت و جوانان بالاخره خواهند دانست که اشغال به‌اصطلاح انقلابی، اقدامی تندروانه برای به‌زیرکشیدن دولت موقّت بود، نه امریکاستیزی و نه تلاش برای بازگرداندن شاه و نه اهداف دیگر که بعد برای آن در نظر گرفته شد و این فقط یکی از تحریفهای تاریخ انقلاب است.

دوشنبه

مرگ بر ضدّ ولایت فقیه

                                                                                                  دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
 

اظهارنظر درباره‌ی عضویّت شهروند یزدی زرتشتی منتخب به جای باریکی رسیده و طنزهای فراوانی گفته شده است. مدرّسی یزدی از «فقهای» شورای نگهبان مسلمانان و زرتشتیان را به اعضای صتف نانوا و قصّاب تشبیه کرده و گفته که آیا درست است که یکی از این صنف نماینده‌ی صنف دیگر باشد؟ تعبیر «به‌خنده‌افتادن مرغ پخته» هم برای واکنش به حرف او واقعاً کافی نیست. اینگونه تشبیه‌سازی زورکی را شاید اگر فلان کاربر سرسپرده در فضای مجازی برای توجیه نابسامانی‌های «نظام» به کار ببرد جای تعجّب نباشد ولی «فقیه» باشی و با یک تشبیه بچّگانه بخواهی امور کشور را مطابق اسلام کنی، جدّاً جای شاخ‌درآوردن دارد. مسائل شهری مشترک بین مذاهب چه ربطی به صنوف دارد و تازه مگر صنفها مسائل مشترک ندارند که در یک مجمع عمومی آن را حل کنند؟
   
صادق لاریجانی امّا با ورود به مسئله گوی «فقاهت» را از همه ربود و دیگران را شرمنده‌ی اجتهاد، قانون‌دانی و قانون‌مداری خود کرد. وی گفته که شورای نگهبان طبق اصل چهارم حتّی می‌تواند جلو اجرای فلان اصل قانون اساسی که از دید آنها مخالف اسلام باشد بگیرد. این نظر واقعاً بی‌سابقه است که کسی فکر کند شورای نگهبان بتواند یا مجاز باشد که یک اصل یا بخشی از قانون اساسی مصوّب را نه تفسیر بلکه وتو کند.
   
آنچه در اصل چهارم و لزوم تطابق قوانین کشور از جمله قانون اساسی با اسلام گفته شده در مرحله‌ی نگارش و پیش از تصویب آن است نه اینکه پس از اینکه شورای بازنویسی قانون اساسی آن را نوشت و به همه‌پرسی گذاشته شد، ‌کسی بتواند اصلی از اصول قانون اساسی را تعطیل کند. این نظر کاملاً اشتباه یک تالی فاسد دیگر هم دارد. قانون اساسی جز با تأیید و امضای ولیّ فقیه به همه‌پرسی گذاشته نمی‌شود (اصل ۱۷۷) یعنی از دید مسئول اصلی اسلامیّت نظام، قانون اساسی باید مطابق اسلام باشد و گرنه او حقّ تأیید آن را ندارد. حالا اگر بخشی از آن نیاز به تغییر داشته باشد (مثل بحث ریاستی و پارلمانی) مربوط به بخش کاربردی آن است که طبق نیاز زمانه ممکن است عوض شود. به بیان دیگر قانون اساسی فعلی به امضای ولیّ فقیه فعلی رسیده و نظر شورای نگهبان درباره‌ی اسلامی‌نبودن بخشی از آن با نظر رهبر نظام مخالف خواهد بود و این یعنی مخالفت با ولیّ فقیه. اگر چنین حرفی از دهان فردی در اردوگاه مخالف درمی‌‌آمد فریاد وااسلاما، واقانونا و مرگ بر مخالف ولیّ فقیه بالا می‌رفت؛ ببینیم هم‌مسلکان سیاسی صادق لاریجانی چه واکنشی به سخنان او نشان می‌دهند.
  
پ.ن: پشت دخالت رئیس قوّه‌ی قضا در همه‌ی امور -با اینکه خودش دیگران را از ورود به مسائل مربوط به این قوّه‌ نهی می‌کند- نکاتی هست که می‌گذارم برای بعد.

پ.ن۲: از «فقها»ی شورای نگهبان انتظاری نیست جز سیّدمحمود شاهرودی؛ ‌آیا او هم با این اباطیل موافق است؟ سکوت با درایت او (به دو معنای مثبت و منفی) بی‌ارتباط به پی‌نوشت اوّل نیست.

شنبه

روز کورش

                                                                                                           شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶
 

چگونه فرهنگ ایران طیّ سالیان دوام آورده بی‌آنکه مغلوب فرهنگها یا شبه‌فرهنگهای مهاجم شده باشد؟ این پرسشی نیست که بتوان به آن به سادگی پاسخ داد. اگر بتوان درباره‌ی قوم مغول -با ساده‌سازی مفرط- از غلبه‌ی فرهنگ بر توحّش گفت،‌ این موضوع مثلاً درباره‌ی حمله‌ی یونانیان به رهبری اسکندر و دوام سلطه‌ی آنان برای سالها به این سادگی میسّر نیست. تلاش برای پاسخ به این پرسش نباید فقط پروژه‌ی فکری امثال طباطبایی باشد چون تنها متعلّق به گذشته نیست و زمان حال ما را هم در بر می‌گیرد. درآمیختگی فرهنگ باستانی با بخشی از تحفه‌ی وارداتی اعراب یعنی تفکّر اقلیّت شیعه به تداوم اسلام ایرانی (به تعبیر کربن) به عنوان جزئی از فرهنگ ایرانی انجامید. عید ایرانی نوروز با دعا و مراسم مذهبی آمیخته شد و اگر حساسیّت به چهارشنبه‌سوری نبود همین اتّفاق هم برای آن می‌افتاد. «دین‌خویی» را آرامش دوستدار به مثابه‌ی چیزی شبیه ناسزا برای سابقه‌ی دینی ایرانیان از زمان زرتشت تا اسلام به کار می‌برد ولی همین ویژگی را اهل دیانت به عنوان خصیصه‌ی مثبت و کمابیش ثابت و بادوام ایرانیان می‌بینند.
   
صرف‌نظر از کیستی کورش و بعضی تعابیر نادرست درباره‌ی کتیبه‌ی معروف‌ یا کردار و گفتارش، ممانعت حکومتی در برابر بزرگداشت او چیزی جز اشکال‌تراشی بی‌مورد برای قرار دادن دو پاره‌ی فرهنگ ایران در مقابل هم نیست. بماند که اتّفاقاً بعضی عالمان سنّتی ایران مانند مرحوم سیّدمحمّدحسین طهرانی -که هیچ دلبستگی به فرهنگ باستان نداشت و حتّی به آیت‌الله خمینی توصیه می‌کرد که از تاریخ قمری به جای شمسی در نامه‌هایش استفاده کند- کورش را همان ذوالقرنین قرآن می‌دانند. بدون این هم دلیل برای بزرگداشت حاکمی که برداشت اکثریّت جامعه از او حاکمی عادل، سزاوار و تواناست وجود ندارد.

رهبر نظام زمانی در گفتاری تأسّف‌برانگیز جامعه را به دو پاره تقسیم کرد: کسانی که نوروز به زیارت امام رضا می‌روند و کسانی که به تخت‌جمشید سفر می‌کنند. اکثریّت هر دو گروه هم به خراسان می‌روند و هم فارس، هم ‌به هم زیارت می‌روند و هم به تفرّج و ایران‌گردی. ادامه‌ی این نوع نگرش تنگ‌نظرانه را هرسال در چنین روزهایی شاهدیم که مشت نمونه‌ی خروار وسعت فکر حاکمان فعلی است. رژیم پهلوی بی‌جهت بر یک‌جنبه از فرهنگ ایران با اغراق فراوان انگشت نهاد و وجه یا وجوه دیگر را نادیده گرفت یا حتّی با آن مبارزه کرد و عاقبتش را دید؛ حالا گویا امر برعکس شده است.

جمعه

حاشیه بر اخبار -۱۸

                                                                                                     جمعه  ۵ آبان ۱۳۹۶

  
سخنگوی شورای نگهبان:‌ نظرات شورای نگهبان به دلیل اینکه فقهی و حقوقی است قابل مناظره نیست.
- حقوق‌دان باشی و تفاوت مقام عمل و نظر را ندانی نوبر است. به فرض که نظر شورای نگهبان فصل‌الخطاب باشد (که در این مورد خاص نیست) این به مقام عمل برمی‌گردد ولی نظراً آنها «باید» بتوانند از نظر خود به نحو قانع‌کننده‌ای دفاع کنند. کلام کدخدایی یک معنا ندارد و آن هم اینکه فقه و حقوق شورای نگهبان استدلال‌پذیر نیست.

نوشته‌ی روی کیک تولّد ا.ن: چه خوب که به دنیای ما آمدی و چه خوب‌تر که دنیای ما شدی.
- دقیقاً، چه خوبتر که «دنیا»ی شما شد ولی چه بد که آخرت همه‌تان را به باد داد.
   
روزنامه‌ی مصری:‌ اسرائیل همه را به تقابل با ایران در منطقه کشانده است.
- و ایران همه را به دوستی با اسرئیل ترغیب کرده است.

پاسخ کانال کره‌شمالی به سخنان حمید رسایی
- داداش ما از خودی‌ها دیگر انتظار نداشتیم...

بوش پدر و آزار جنسی زنان در نودسالگی از روی ویلچر!
- بی‌شوخی این یکی دست‌مریزاد دارد. واقعاً دود از کنده بلند شده!

سردار جلالی: سیا، موساد و عربستان خریدار اطّلاعات ایران در تلگرام اند.
- پس نون دوستان روسی شما حسابی در روغن است دیگر.
  
یکی از اعضای شورای شهر: اصلاح‌طلبی طیفهای زیادی دارد که من جزو یکی از آنها هستم.
- دقیقاً مثل اصولگرایی که یک سرطیفش علی مطهّری است یک سرش سیّدابراهیم رئیسی. مسلمانان نیز پس از پیامبر هم سلمان و ابوذر داشتند هم معاویه و ابوسفیان.

انتقاد یکی از مدیران بازداشتی تلگرامی از سکوت اصلاح‌طلبان.
- کدام طیف را می‌گویی؟ طیف بالا اگر مدّ نظرت است که شرمنده‌ایم، دنبال طیفهای دیگر باش.
  
پیشین: حاشیه بر اخبار -۱۷

چهارشنبه

جمله‌های سینمایی -۲۳

                                                                                 ‌                   چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
                  
کنستانتین
آنجلا (ریچل وایس): من به شیطان اعتقاد ندارم.
کنستانتین: باید داشته باشی؛ اون به تو اعتقاد داره.
                 
باشگاه خریداران دالاس
رولاند وودروف (متیو مک‌کانهی): بعضی وقتا فکر می‌کنم اونقدر دارم برای زندگی می‌جنگم که وقتی برای زندگی‌کردن ندارم.
                 
مانی‌بال
متن ابتدای فیلم: باورپذیر نیست که تا چه حد از آن بازی که تمام عمر مشغول آنید غافلید.
             
وکیل مدافع شیطان
کوین (کیانو ریوز): پس عشق چی؟
جان (آل پاچینو): بزرگش کردن؛ از نظر شیمیایی فرقی با خوردن مقدار زیادی شکلات نداره.
                  
جزیره‌ی شاتر
نوشته‌ی روی سنگ: ما را به‌خاطر بیاورید چون ما هم زندگی کردیم، عشق ورزیدیم و خندیدیم.

سه‌شنبه

یک نمونه از فقه حکومتی نظام

                                                                                                   سه‌شنبه  ۲ آبان ۱۳۹۶
 

شورای نگهبان محل التقای فقه حکومتی و مسائل سیاسی در نظام ایران است و قرار است که «اجتهاد» فقهای آن راهگشای مشکلات و معضلات پیش‌آمده و تطبیق قوانین یا دیگر مسائل بر شرع باشد. چکیده‌ی ایراد این فقها به حضور منتخب زرتشتی در شورای شهر یزد از زبان شیخ محمّد یزدی از این قرار است:

«یک اقلیت غیر مسلم، چه زرتشتی، مسیحی و یا یهودی نمی‌تواند برای امور شهری که اکثریت آن مسلمان هستند، تصمیم بگیرد و حاکم باشد.»

او همین را به عنوان استدلال در کلامش بارها و بارها تکرار می‌کند. چند نکته:

یک. تصمیم‌گیری منتخبان شورای شهر ربطی به دین و مذهب دارد یا نه؟ اگر دارد ربط آن را به ما نشان دهید و اگر حلّ‌وفصل مسائل شهری امری تخصّصی و (مانند مهندسی، پزشکی و دیگر تخصّصها) بدون ربط به دین است، مذهب یک شخص در آن دخیل نیست تا شخص منتخب غیرمسلمان حاکم بر اکثریّت مسلمان باشد یا نه.

دو. آیا فقهای شورای نگهبان معنی «شورا» را می‌دانند یا نه؟ یعنی می‌دانند که «یک‌نفر» قرار نیست که تصمیم‌گیرنده و «حاکم» باشد بلکه جمع تصمیم می‌گیرد و به فرض که در یک مورد نوع نگاه مذهبی دخیل باشد یک نفر نمی‌تواند بر جمع اثر بگذارد و اکثریّت مسلمان تعیین‌کننده است. اگر اکثریّت منتخبان غیرمسلمان بودند، شاید می‌شد به این ایراد-البتّه پس از پاسخ‌دادن به پرسش بند یک- اعتنا کرد و به جوابگویی آن پرداخت. اگر یک‌نفر بتواند بر جمع اثر بگذارد حضور نمایندگان غیرمسلمان در مجلس شورای اسلامی هم نادرست و خلاف شرع است گرچه در قانون اساسی آمده باشد.

سه. این مسئله، مسئله‌ای انتزاعی نیست بلکه انضمامی و اجتماعی است؛ به این معنا که این شخص یک‌بار عضو شورای شهر یزد بوده است. شورای نگهبان نشان دهد که حضور دین او کجا و بر کدام تصمیم شورای شهر یزد اثرگذار بوده است. اگر چنین موردی وجود ندارد (که ظاهراً نیست) تاوان بی‌اثرکردن رأی مردم مسلمان یزد که آگاهانه به وی رأی داده‌اند با چه کسی است؟ این مورد پس از ردّ منتخب مجلس در شهر اصفهان دوّمین مورد ناراضی‌تراشی شورای نگهبان است. 

پ.ن: پیشتر درباره‌ی غیرقانونی‌بودن کار شورای نگهبان این دو ایما را نوشته بودم:
  
دبیر برانداز شورای نگهبان -۱ و دبیر برانداز شورای نگهبان -۲

یکشنبه

پس‌لرزه‌های کهریزک

                                                                                                    یکشنبه  ۳۰ مهر ۱۳۹۶
 

پیش و پس از قدرت،‌ زمان اوج یا حضیض منطق و ادبیات خودش را دارد. صندلی حکومت لحن را عوض می‌کند و مستی قدرت کلامی بر زبان می‌آورد که پس از هشیاری-اگر در کار باشد- جز ندامت و پشیمانی به بار نمی‌‌آورد. سخنان به‌اصطلاح قانون‌مدارانه، مظلومانه و عفوطلبانه‌ی حیدری‌فرد را که پیشتر خواندید؛ آن لحن را مقایسه کنید با این کلام:

«تا آخر تابستان در کهريزک می‌مانيد؛ اگر زنده مانديد، بی‌گناه بوده‌ايد و اگر مرديد خدا از سر تقصيراتتان بگذرد.»

پاسخ یکی از قربانیان کهریزک به حیدری‌فرد بی‌شباهت به ایمای دیروز درباره‌ی حائری شیرازی نبود، تذکّر نادرستی سخنان گوینده، درشت‌گویی‌ها به هنگام رخداد سبز و یادآوری عزّت و ذلّت مظلوم و ظالم.

دادگاه کهریزک بخش کوچکی از جنایات نظام در سال ۸۸ است که تنها به خاطر شواهد فراوان و پیگیری پدر محسن روح‌الامینی توانسته تا حالا ادامه یابد و گرنه دیگر موارد با تهدید، ‌انکار یا ‌لاپوشانی مواجه شدند و شهروندان درجه‌دو نظام مقدّس هیچگاه نتوانستند خاطیان را به پای میز محاکمه بکشانند.

پس از رمضان‌زاده مجید عابدین‌زاده مقدّم نیز خلافگویی آشکار حیدری‌فرد را درباره‌ی تعداد افراد، ‌شرایط نگهداری و برخورد آمرانه و هم‌مکان‌کردن غیرقانونی با اراذل و اوباش یادآوری می‌کند. به یاد بیاوریم نامه‌ی عذرخواهی مرتضوی را و منتظر باشیم برای عذرخواهی کوتوله‌هایی که صفت و لقب و کرّوفرّشان فقط ناشی از نشستن بر اریکه‌ی قدرت و رسانه‌های آوازه‌گر است و به محض پایین‌آمدن لحنشان مانند حیدری‌فرد و مرتضوی می‌شود هرچند مانند خلخالی یا آذری قمی حتّی بزرگتر از آنان بوده باشند. 

شنبه

طلب حلالیّت

                                                                                                       شنبه  ۲۹ مهر ۱۳۹۶
 

حائری شیرازی گویا دچار مشکل تکلّم شده و به یاد مرگ افتاده و مانند بسیاری از کسانی که مرگ را نزدیک می‌بینند، به فکر گذشته و طلب حلالیّت افتاده و نوشته:

«عارضه‌ی اخیرم که تکلم در حد «سلام» و «والسّلام» است نه نشان‌دهنده‌ی پایان عمرم است و نه چیز دیگر؛ ولی فرصتی است تا از همه‌ی کسانی که در وادی رقابت سیاسی و…به آنها ستم کرده‌ام حلیّت بطلبم. مثلاّ از شخصی پرسیدم شما چرا می‌گویید خاتمی رییس جمهور شود؟ او گفت: چون خوشگل است. گفتم: یزید هم خوشگل بود. از دیگری پرسیدم چرا به آقای ری‌شهری رأی می‌دهی؟ گفت: چون حافظ قرآن است. گفتم: حجّاج‌ابن‌یوسف هم حافظ قرآن بود. بالاخره اگر در این دنیا حلال نکنند، عاقبتِ روز بازخواستم، سیاه‌رویی است. از همه حلیّت می‌طلبم. دعا فرمایید.»

اوّلاً حضرات آیات و حجج لقلقه‌ی زبانشان این است که مرگ مانند گردنبندی در گردن انسان و یار همیشگی ماست؛‌ چرا فقط به آخر کار می‌رسند فیلشان یاد هندوستان می‌کند؟

ثانیاً طلب حلالیّت فقط به خاطر همین دو جمله؟ این که خیلی کم است. ایشان هزار کار نکرده و هزار کار کرده دارد. فقط در یک مورد آن در گفتگویی در صداوسیما خواستار اعدام و کشتار مخالفان و معترضان جنبش سبز شد. فقط به‌خاطر یک کلام مصباح در یک سخنرانی عدّه‌ای آدم کشتند؛ فقط با مجوّز یکی دو عارف‌نمای قلّابی و چند نفر دیگر، سربازان گمنام قتلهای زنجیره‌ای راه انداختند، ‌اگر حرفهای حائری باعث کشته‌شدن برخی مخالفان شده باشد، ‌آنان برای طلب حلالیّت اولی نیستند؟ گرچه او اضافه کرده از «همه» حلیّت می‌طلبم ولی حرف و کلام را می‌شود به‌همین سادگی بخشید امّا دستور قتل و کشتار را شاید با یک نامه نتوان رفع‌ورجوع کرد.
 
سه. همین طلب حلالیّت نیم‌بند از بعضی که یک پایشان (یا حتّی هر دو) توی گور است و همچنان بر طبل بگیروببند می‌کوبند بهتر است. حائری در همین مصاحبه می‌گوید ولیّ فقیه بدون نهادهای امنیّتی هم سرپا می‌ماند؛ واقعاً؟! او نگران عزیزشدن مخالفان است؛‌ الآن چه کسانی عزیزند و چه کسانی نه؟ چه کسانی با یک‌کلام از درون حصر موج می‌آفرینند و چه کسانی با هزار رسانه نمی‌توانند؟ حتماً باید لب گور پاسخ این سؤالها را دریابیم؟ 

پنجشنبه

ایماگویه‌های میرحسین

                                                                                                پنجشنبه  ۲۷ مهر ۱۳۹۶
 

چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش می‌کند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بوده‌اند. نمونه‌ای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب‌کردن و انتخاب‌شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن ۵۷ تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود می‌دانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند. این آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بی‌هراس از حاکمان بوده‌است. (بیانیه‌ی ش ۱۱، ۱۴ شهریور ۸۸)
 
مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند. (بیانیه‌ی ش ۹، ۱۰ تیر ۸۸)

با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر...از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند، زیرا این نه تحریم یک دولت بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی‌کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم. (بیانیه‌ی ش ۱۳، ۶ مهر ۸۸)

راه سبز را زندگی‌کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سر کارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم، این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان‌بودن و ایرانی‌بودن و این زمانی‌بودن ما تکرار می‌شود. (بیانیه‌ی ش ۱۳، ۶ مهر ۸۸)

شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده‌است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانه‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. (بیانیه‌ی ش ۹، ۱۰ تیر ۸۸)
  
 وقتی انسان به گذشته نگاه می‌کند، هرکجا که بر حرف حقی ایستاده احساس آرامش می‌کند و هر کجا کوتاه آمده است احساس نگرانی. (به نقل از مصطفی معین در یک دیدار خصوصی در سال ۶۸، ۵ مرداد ۹۶)

چهارشنبه

متخصّصان متعهّد

                                                                                         ‌          چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶
 

حالا که بازار واکنش به سخنان ترامپ گرم است و سپاهی که دیروز تفنگ و رسانه و پول را با هم داشت امروز بدل به نماد انقلاب و جمهوری اسلامی شده، گفتگوی خوب دهباشی با سرتیپ خلبان شهرام رستمی دیدن دارد.
  
کلّ گفتگو دیدنی و شنیدنی است ولی بخش سرنگونی هواپیمای ایرباس ایرانی شاید از بقیّه جذّابتر باشد که روایتی کاملاً متفاوت از روایت رسمی و شعاری ارائه می‌کند. اینجا دیگر از روایت سیاه و سفید همیشگی خبری نیست و تجزیه و تحلیل یک اهل فن حرف اوّل و آخر را می‌زند. نکته اینجاست که روایت رسمی فقط برای عوام تهیّه نشده بلکه خواص را هم در زمان خود گول زد. هاشمی رفسنجانی با پیش‌فرض گرفتن عمدی‌بودن شلیک موشک، آن را نشانه‌ی حضور جدّی و دخالت آشکارتر امریکا می‌دانست و قبول قطعنامه را از پیامدهای این تحلیل می‌خواند. این موضوع و کودتای نوژه که به آن اشاره می‌شود فقط دو نمونه از ناگفته‌های ارتشیان است که سالها مسکوت مانده بود.

چندی پیش در سفری با یکی از تکاوران ارتش همسفر بودم. حرفهای بسیاری از جنگ به ویژه دفاع از خرّمشهر داشت و شاکی بود از نادیده‌گرفتن نقش ارتش در جنگ و با ذکر جزئیّات، بسیاری از ادّعاهای رایج درباره‌ی جنگ را نقد و رد می‌کرد. ابداً قرار نیست که حرف امثال او عین واقع باشد ولی مسأله اینجاست که این حرفها ناگفته مانده و مجالی برای رقابت پایاپای با روایت شعاری/انقلابی سپاه نیافته است. شک نکنید که اگر مجالی به فرماندهان ارتش داده شود، حرفهایی کاملاً متفاوت از آنان درباره‌ی جنگ و پس از جنگ و حتّی همین حالا خواهید شنید.

پ.ن: دهباشی پس از نوشته‌ی احمدزاده این یادداشت را در همین رابطه منتشر کرد.

سه‌شنبه

انتقام شکست یازده-صفر

                                                                                    ‌                 سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶
 

وقتی طنزنویسان خسته‌اند یا مثل سابق نمی‌نویسند سیاسیّون بار آنها را به دوش می‌کشند. محمود صادقی پس از تویتی که می‌گفت رهبر نظام در انتخاب مسئولان وزارتخانه‌ها ورود نمی‌کند نوشت که خامنه‌ای تا حالا ۱۰ گزینه‌ی وزارت علوم را رد کرده است!

به گمانم گفتن اینکه اصولاً تأیید رهبر برای معرّفی وزرا خلاف قانون اساسی است و او حقّ چنین کاری را ندارد بی‌فایده است. پیشتر هم حسین شریعتمداری و دفتر رهبر به صورت اجمالی این روند غیرقانونی را -احتمالاً از سر غفلت- افشا کرده بودند. حتماً روحانی از حساسیّتهای مقام بالاتر خودش اگاه است و هرکسی را به عنوان گزینه پیشنهاد نمی‌دهد ولی حتّی گزینه‌های غربال‌شده هم قبول نمی‌شوند. خامنه‌ای که زمانی با نخست‌وزیر برای معرّفی وزرا کلنجار می‌رفت، ‌حالا گویا دارد انتقام آن شکست سنگین یازده-صفر را از رئیس‌جمهور می‌گیرد یعنی به نحوی ساختار قانون اساسی قدیم را در بخش پنهان حکومت ایران احیا کرده با این تفاوت که آن زمان رهبر وقت دخالت می‌گرد و نتیجه را به نفع میرحسین برمی‌گرداند ولی حالا فقط خودش است که حرف اوّل را می‌زند.
  
تویتر کافی نیست،‌ تمام سایتها و کانالهای منتقد باید روند ناعادلانه و غیرقانونی دخالت رهبر را در کار منتخب مردم به آگاهی آنان برسانند و نام ده نامزد وزرات را هم اعلام کنند تا رهبرنظام تاوان خلافکاری خود را بدهد. این فقط بخشی از «ورود» رهبر در مسائل داخل و خارج کشور است که مردم عادی از آن بی‌خبرند.
Real Time Web Analytics