دوشنبه

اشتباه مرتضوی

                                                                                             دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
   

مرتضوی کجا اشتباه کرد؟ طبعاً این پرسش به درستی یا نادرستی اقدامهای او کاری ندارد بلکه از این می‌پرسد که چرا در حالیکه بسیاری مانند او ابزارهای اِعمال قدرت نظام بودند تا به حال نه تنها با مشکلی مواجه نشدند بلکه ارتقا نیز یافتند. همین محسنی اژه‌ای در دستگاه قضا بهترین نمونه است یا حتّی در مقیاسی وسیع‌تر سیّدابراهیم رئیسی یا ری‌شهری. برخی منسوبان به سران نظام مانند قاری منحرف یا مدّاح هفت‌‌تیرکش را نیز می‌توان به این فهرست افزود. به نظرم سعید مرتضوی سه اشتباه بزرگ داشت:
   
یک. بی‌نهایت بودن عطش قدرت‌ و محدودنکردن دامنه‌ی فعّالیّتهای خود. او هیچگاه خود را به پستهای قضایی محدود نکرد و گذشته از به عهده‌گرفتن مسئولیّتهایی که با «تخصّص» او منافات داشت حتّی در پرونده‌ی فروش سؤالات کنکور نیز نامش دیده شد که اتّفاقاً به این موضوع نمایندگان مجلس از جناح اصولگرا پرداختند و شیوه‌ی برخورد او با آنان مثل زاکانی و نادران نیز فرقی با اصلاح‌طلبان نداشت یعنی توهین و فرافکنی و ازبین‌بردن شواهد. تلاش برای اعدام امثال فرزاد کمانگر و معدوم‌کردن پرونده‌اش یا نقش او در قتل زهرا کاظمی یا بسیاری موارد دیگر. وی با خواست خود به آچار فرانسه‌ی قدرت در دستگاه قضایی بدل شده بود و برای مثال اگر فیلمی از رابطه‌ی خصوصی یک هنرپیشه لو می‌رفت نیز ‌سروکارش با مرتضوی بود. ترکیبی از بازجو،‌ مفتّش، کارآگاه، ‌کارچاق‌کن، نیروی امنیّتی، شکنجه‌گر و در نهایت...قاضی.
 
دو. انتخاب بدترین و نادرست‌ترین راه اِعمال قدرت. دروغگویی، تهدید، ارعاب، توصیه‌های غیراخلاقی به خانواده‌ی متّهمان و تک‌رویهایی که حتّی در نظام قضایی ایران کم‌سابقه یا بی‌سابقه بود،‌ سابقه‌ای برای او درست کرد که ابداً جای دفاع نداشت و هیچ‌کدام از حامیان سابق او بعدها حاضر نشدند که برای یاری او پا پیش بگذارند. انجام این کارها قبلاً به عهده‌ی نیروهای پشت‌پرده بود،‌ اطّلاعاتی‌ها و امنیّتی‌هایی که در پس ماجرا بودند و قضاتی مانند محسنی اژه‌ای روکش موجّهی برای آنان به شمار می‌رفت ولی مرتضوی این پرده‌ی حائل را پاره کرد و زشتی‌های پستوهای اندرونی را جلو دید همه آورد. نیروهای نادیدنی را نمی‌شد شناخت، متّهم کرد یا از آنان شکایت کرد ولی مرتضوی را می‌شد شناخت و رسوا کرد گرچه همچنان دور از دسترس افراد عادی جامعه بود. پس چه چیز او را گیر انداخت؟
  
سه. آویختن به طناب پوسیده‌ی احمدی‌نژاد آن هم پس از رویارویی با رهبر. دوستان سابق احمدی‌نژاد با زمان‌سنجی بی‌درنگ از وی فاصله گرفتند تا عاقبتی که در انتظار جریان او بود،‌ دامن آنها را نگیرد ولی مرتضوی درحالی به سیاست وارد شد که خودش سیاست نداشت. گرچه دسته‌گلهای پیاپی قاضی متخلّف، ‌پیگیری خانواده‌ی قربانیان کهریزک (مهمتر از همه روح‌الامینی) و البتّه نیاز نظام به یک قربانی برای فرونشاندن خشم افکار عمومی، آرام‌آرام مرتضوی را از پستها و مناصب قضایی دور کرد امّا صفاتی که پیشتر برشمردم به علاوه‌ی ابن‌الوقتی او باعث ارتکاب بزرگترین اشتباهش شد. احمدی‌نژاد که پس از خانه‌نشینی یازده‌روزه، ماه‌عسلش با نفر اوّل نظام پایان یافته بود،‌ او را به مناصبی گماشت که در آنها نیز همانطور رفتار کرد که در جاهای دیگر بود. خامنه‌ای که خیلی به ویترین و ظاهر نظام اهمیّت می‌دهد در روزی که بعدها موسوم به یکشنبه‌ی سیاه یا فاضل‌گیت شد دید که مرتضوی چگونه همکار و همراه احمدی‌نژاد برای حمله به دوتن از رؤسای قوای نظام آن هم جلو میلیونها ایرانی شده است. از همان زمان دیگر یقینی بود که گیرافتادن مرتضوی دیروزود دارد ولی سوخت‌وسوز ندارد.

با وجود این سه اشتباه، حکم او دوسال زندان به اتّهام معاونت در قتل است؛ یادمان باشد بهزاد نبوی با اتّهام شرکت در راهپیمایی، ‌تبلیغ علیه نظام و اخلال در ترافیک (!) به شش‌سال زندان محکوم شد.

یکشنبه

حاشیه بر اخبار - ۲۷

                                                                                              یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
   
   
سعید مرتضوی در ویلایی در شمال شناسایی و بازداشت شد.
- تا فشار اقدامهای مردمی و عملکرد هماهنگ رسانه‌ها نبود، ضابطان به فکر پیداکردنش نیفتادند. یک نمونه از اثرگذاری جامعه‌ی مدنی.

سردار فدوی: سپاه انقلاب اسلامی هیچ کلمه‌ای را در ادامه‌ی خود ندارد،‌ حتّی ایران.
- بر انتقاد غیرمستقیم روحانی از سپاه در دیدار امیران ارتش صحّه گذاشت. وقتی هدف خوشنودکردن نفر اوّل نظام باشد نه مردم، زدن اینگونه حرفهای پرهزینه‌ هم عجیب نیست.

علم‌الهدی از فروش لباس زیر زنانه در مشهد انتقاد کرد.
- اوج ابتذال در نمازجمعه‌ی مشهد. چهل‌درصد شهر حاشیه‌نشین است ولی سخنان امام جمعه چنین موضوع سخیفی است.

میرلوحی: املاک نجومی واگذارشده ۶۷۰تا بوده که فقط بخشی از آن رسانه‌ای شده و تنها ۶۰تایش برگشته است.
- تخلّفات قالیباف دست‌کمی از مرتضوی ندارد،‌ همانطور که فشارها آن را گیر انداخت،‌ این را هم می‌تواند. اوّلین شرط شهردار آینده این است که راه نجفی را در افشای فسادها ادامه بدهد.

نرگس محمّدی:‌ نه ناامیدم، نه بی‌انگیزه.
- وقتی مادری دور از فرزندان، بیمار و زندانی چنین بگوید حجّت بر من و شما تمام است.

دوشنبه

اصلاح‌طلبی و سیاست خارجی

                                                                                             دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۷
   
  
اصلاح‌طلبی نه به عنوان نام یک تشکّل سیاسی بلکه به معنای تمایل برای اصلاح سیاسی در ایران اگر معنایی داشته باشد، بازگشت به رأی مردم و اساسی‌دانستن رأی و سلیقه‌ی آنان در انتخاب شکل اداره‌ی کشور و کسانی است که بر مسند امورند. حال این اصلاح‌طلبی روزی ممکن است به شکل شرکت فعّالانه در ساختار سیاسی باشد، خواه به اقتضای زمان شکل دیگری را برای اثرگذاری بر جامعه برگزیند. اگر کسی رأی مردم را در انتخاب قانون اساسی، نوشتن قوانین عادی و برگزیدن حکمرانان اساس نداند به اصلاح‌طلبی تعلّق ندارد. گروهی هستند که به صراحت می‌گویند فلان شکل حکومت درست است چون ‌نظر دین است و رأی مردم مدخلیّتی در راهبری امور ندارد. اصلاح‌طلبی باید با این طرز فکر تفاوت کند که می‌کند.
  
این اصلاح‌طلبی همانطور که یک وجه درونی دارد، یک وجه بیرونی هم دارد؛ یعنی آیا همانطور که ما مردمسالاری را در ایران اصل و اساس می‌دانیم،‌ در دیگر کشورها ‌مثلاً کشورهای منطقه نیز بر این باوریم یا نه؟ نمی‌شود در ایران مردمسالار بود و در کشورهای دیگر جور دیگری عقیده داشت. اقتدارگرایان نه در ایران و نه در کشورهای منطقه قائل به مردمسالاری نیستند یعنی اینجا نمایشی از انتخابات را برای مشروعیّت‌بخشی به ساختار سیاسی انتخاب کرده‌اند و در کشورهای دیگر نیز به دنبال به روی کارآوردن افراد یا سلیقه‌ی نزدیک به خودشان‌اند تا پس از آن با مدل امتحان‌پس‌داده در ایران یعنی حذف رقبا و برگزاری انتخابات فرمایشی جهان را قاتع کنند که نوعی دموکراسی در این کشورها برقرار است. اصلاح‌طلبی قاعدتاً نباید چنین بیندیشد.
  
حالا برسیم به نمونه‌های عینی؛ کدام تشکّل‌های سیاسی در ایران طرفدار پایان جنگ در سوریه و یمن و برگزاری انتخابات آزاد بین تمام گروههای اهل این دو کشورند؟ تکلیف اقتدارگرایان که روشن است، ‌آنان در سوریه طرفدار اسد و در پی آن‌اند که با پیروزی بشّار حکومت خاندان اسد را ادامه دهند. در یمن نیز شورش حوثی‌ها را قیام مردم یمن می‌نامند و به دنبال پیروزی آنان یا به‌دست‌آوردن صلح با شرکت فعّال در ساختار سیاسی آینده، بدون از دست دادن امتیاز یا سلاحهایشان‌اند،‌ حدّاقل مانند حزب‌الله در لبنان. هم در سوریه و هم در یمن انتخابات آزاد و سراسری، پایانی بر رؤیای حاکمان ایران خواهد بود. نه اسد پس از سالها دیکتاتوری حزب بعث خواهد توانست در سوریه حکومت کند و نه اقلیّت حوثی می‌تواند در یمن حاکم شود. پرسش اینجاست که اصلاح‌طلبان داخل و خارج قدرت موضعشان با اقتدارگرایان چقدر تفاوت می‌کند؟ عملاً هیچ.
  
اقتدارگرایان به جای محکومیّت دو طرف نزاع در سوریه و یمن،‌ یک‌طرف را انتخاب کرده‌اند و جنایات طرف مقابل را به رُخشان می‌کشند (کاری که منتقدان آنان در کشورهای عربی و بخشی از اپوزیسیون به شکل معکوس انجام می‌دهند) و اصلاح‌طلبان نیز از همین زبان استفاده می‌کنند. حمله‌ی امریکا به سوریه را محکوم می‌کنند ولی استفاده‌ی اسد از سلاح علیه غیرنظامیان را نه، کشتار غیرنظامیان را در حمله‌ی نیروهای ائتلاف می‌بینند و همین کشتار را در حمله‌ی روسها خیر. در یمن نیز حملات آل‌سعود را نکوهش می‌کنند ولی نامشروع بودن قیام حوثی‌ها را علیه دولت قانونی این کشور خیر. گاهی که کسی مثل کرباسچی نیمچه انتقادی می‌کند بلافاصله با نهیب رسانه‌های نظام حرفش را پس می گیرد.

گذشته از قشر عظیم «ساکت» اصلاح‌طلبان که اصلاً کاری به خارج از مرزها ندارند، اگر فعّالان سیاسی داخل و خارج قدرت (مانند محمود صادقی و مصطفی تاجزاده) همچنان لحنی کودکانه‌، امریکاستیز و شبه‌انقلابی همچون اقتدارگرایان در زمان سخن‌گفتن از اوضاع منطقه برگزینند، بهترین هدف شعار مردم خواهند بود که «اصلاح‌طلب، ‌اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا». اگر انتقاد از سیاست خارجی رهبرنظام هزینه دارد (که دارد) انتقاد از حسابهای رئیس قوّه‌ی قضائیّه نیز هزینه داشت؛ اگر هم واقعاً سیاست خارجی این گروه تفاوت آشکاری با رقبایشان ندارد، پس اختلاف داخلی نیز دعوای جناحی است و نباید برای آینده‌ی ایران روی این گروه و افشاگری درباره‌ی تخلّفات احمدی‌نژاد یا فلان نهاد خیلی حساب باز کرد چون مشکل نظام مستقر ریشه‌ای‌تر از این حرفهاست. گرچه ناامیدی از این افراد برای کسانی مانند من دشوار است ولی دست‌کم تکلیف ما را با آنها روشن می‌کند. طبعاً با ادامه‌ی تأیید سیاست خارجی نظام، انتقاد از آنان صریحتر خواهد شد. کسی نباید بتواند به سادگی شریک ظلم‌وستم به مردم بینوای سوریه و یمن شود، ‌آن هم به نام دین و زیر پوشش اصلاح‌طلبی.

چهارشنبه

زنهاری به خاتمی

                                                                                             چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷


به گمانم لازم است حاشیه‌ای بر سخنان اخیر خاتمی بزنم. ابتدا سه مقدّمه، سپس حرف اصلی:

یک. از وقایع دی‌ماه گذشته به این‌سو به نظر می‌رسد که همه‌ی عقلا به این نتیجه رسیدند که کسانی که از اصلاحات یا هر تغییر مسالمت‌آمیز در نظام ناامید شوند، به سوی براندازی میل می‌کنند نه به سوی یک نیروی داخل نظام. در تنش‌های دلاری اخیر نیز بسیاری از منتقدان داخلی دولت خوشحالی زیادی کردند و این موضوع باز هم به آنان یادآوری شد که ناامیدان از دولت روحانی به طرف طیف اصولگرا بازنخواهند گشت، بلکه تندروتر می‌شوند. امّا این فقط یک وجه ماجراست. وجه دیگر این است که این تذکّر نباید فقط به اصولگرایان داده شود بلکه اگر اصلاح‌طلبان نیز در همسوشدن با انتظارهای مردمی و شفّافیّت در فکر و عمل دچار تعلّل شوند،‌ نهایتاً امیدواران به خود را مأیوس خواهند کرد و به تعداد براندازان خواهند افزود.

دو. برعکس کسانی که گمان می‌کنند حمایت از سرمایه‌ای مانند خاتمی به معنای نقدناپذیردیدن اوست، این دو با هم منافاتی ندارد. این را در نوشته‌ای که به هنگام حمله‌های سنگین ِپس از شرکت در انتخابات مجلس در سال ۹۰ به او شد نیز نوشتم. این اواخر دو گفتگو با رضا خاتمی و عماد خاتمی منتشر شد که هر دو از رأی خاتمی در آن سال انتقاد کردند و معلوم شد که گاهی به قول معروف کاسه از آش داغتر است یعنی حتّی خویشان خاتمی منتقد برخی اعمال اویند ولی منتسبان به اصلاح‌طلبی انتقاد را برنمی‌تابند یا آن را با  بی‌اعتنایی مسکوت می‌گذارند.

سه. چندسال از حصر گذشته و گشایشی حاصل نشده است. نظام به وضوح به دنبال این است که محصوران اگر حرف خود را پس نمی‌گیرند لااقل سکوت پیشه کنند و پس از آزادی به دنبال ادامه‌ی نقد سیاسی نباشند. با اینکه گفته می‌شد قولهایی درباره‌ی رفع حصر داده شده ولی به گفته‌ی منتسبان به نظام، نامه‌ی اخیر مهدی کرّوبی این روند را به تعویق انداخت. معنای این «تعویق» کاملاً مشخّص است.

حال خاتمی با بیان نظر شخصی خود که «نظام می‌خواهد این مسأله حل شود» ادامه می‌دهد که «هیچ‌کس حق ندارد بگوید رهبری نمی‌خواهد». خوب گزاره‌ی اوّل اگر آرزواندیشی نباشد، دست‌بالا به این معناست که نظام می‌خواهد هم انتقادها به خاطر حصر مخالفان متوقّف شود،‌هم آنان پس از این دردسر درست نکنند. خُب ایشان بر اساس چه منطقی می‌گوید که کسی حق ندارد بگوید رهبرنظام موافق ادامه‌ی حصر نیست؟ مگر علی مطهّری گزارش گفتگوی کوتاه خود با خامنه‌ای را بیان نکرد؟ 

همه‌ی رفتار تحقیرآمیز رهبرنظام با خاتمی به کنار، مقابله‌به‌مثل نکردن خاتمی را حمل بر بزرگواری او می‌کنیم ولی تجاهل هم حدّی دارد. مسئول عدم اجرای عدالت در بررسی قضایی نزدیکان رهبر،‌ خطّ قرمز بودن امثال قالیباف، دخالت دادستان در انتخاب شهردار و دیگر اتّفاقات کشور در نهایت کیست؟ آیا خاتمی هم مثل علم‌الهدی معتقد است فقط کارهای مثبت را باید به رهبر منتسب کرد و کارهای منفی را به دیگران؟ اگر خامنه‌ای بخواهد حصر برداشته شود،‌ بین این خواست و انجام آن بیش از چندساعت فاصله خواهد بود؟

نقد سیاستمداران واجب است و نقد معتقدان به نقد از همه واجب‌تر. اگر بخش بزرگتری از جوانان به‌خاطر اینگونه سخنان از خاتمی سرخورده شوند و رو به رادیکالیسم بیاورند، خاتمی مقصّر است و این روند معکوس نخواهد شد؛ یعنی کسی که به اصلاح‌ناپذیری این نظام رسید دیگر به گذشته برنمی‌گردد. در همین شبکه‌های اجتماعی زیاد دیده‌ایم کسانی را که می‌گفتند در سالهای پس از دوّم خرداد طرفدار اصلاحات بودند و پس از ترور حجّاریان نذرونیازها کردند امّا حالا به یأس از هرگونه تغییر رسیده‌اند. اگر حاکمیّت در سرخوردگی آنان در آن زمان نقش بیشتری داشت،‌ حالا خود اصلاح‌طلبان نیز سهم زیادی دارند. این نوشته یکی از هشدارهایی است که به بقایای اصلاح‌طلبان داده می‌شود،‌ پیش از آنکه بخش بزرگتری از مردم بگویند: «دیگه تمومه ماجرا». 

دوشنبه

امنیّت‌باختگی روانی

                                                                                            دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷


هر بخشی از مشکلات کشور مانند تکّه‌ای از آینه‌ای شکسته به نحوی ناقص دیگر معضلات را نیز بازتاب می‌دهد. لااقل من فکر نمی‌کردم با نتیجه‌ی انتخابات گذشته، برگزیدن یک شهردار این همه ماجرا داشته باشد؛‌ آن هم کسی که به هرحال سالها کارگزار نظام بوده و به نسبت آدم معتدلی است. بحران از جایی آغاز شد که وی گزارشی از تخلّفات فراوان شهردار گذشته ارائه کرد؛ قالیبافی که بنا به برخی اقوال با توصیه‌ی خود رهبر نظام شهردار شده بود و بارها در انتخابات ریاست‌جمهوری از مردم جواب رد گرفته بود و در انتخابات اخیر با احمدی‌نژادبازی حتّی آبرویی که پیش نیروهای به اصطلاح حزب‌اللهی نیز داشت، ‌از دست داد. رسیدگی به چنین گزارشی در دیگر کشورها روند روشنی دارد: قوّه‌ی قضائیّه به آن رسیدگی می‌کند و هر کس متخلّف باشد،‌ چه مدیر قبل و چه مدیر فعلی مجازات می‌بیند. امّا اینجا تا کنون به آن گزارش پانصدصفحه‌ای رسیدگی نشده است.

دادستان تهران امروز از شورای شهر برای نپذیرفتن استعفای نجفی انتقاد کرد و او را دعوت به استعفای مجدّد کرد. این توصیه فقط در یک حالت معنا دارد که شخص متخلّف در آن گزارش نجفی باشد و گرنه بیماری (واقعی یا مصلحتی) نجفی چه ربطی به دادستان دارد؟ رئیس قوّه‌ی قضا نبود که از اظهارنظر دیگران درباره‌ی قوّه‌ی قضائیّه انتقاد می‌کرد؟ دادستان چه کار به کار انتخاب شهردار دارد؟ با چنین سخنانی نباید کسانی را که ادّعای دخالت رهبر نظام در این کار را پیش می‌کشند ملامت کرد.

جامعه -درست یا غلط- برداشت تیره‌ای از حاکمیّت دارد و هیاهوی شبکه‌های اجتماعی به آن بیشتر دامن می‌زند. ماجرایی که بر سر دلار برپا شد، یکی از این هیاهوها بود که با اظهارنظر عجیب برخی اقتصاددانان مانند راغفر -که گفت ایران دارد ونزوئلا می‌شود- همراه شد و گویا با درایت دولت دارد پایان می‌پذیرد. اگر واقعاً ارز تک‌نرخی شود، ‌شاید دستاوردی هم برای اقتصاد داشته باشد. این برداشت تیره مولّد احساس ناامنی است و این احساس در این چندروزه با صف‌های طویل خرید ارز خود را نشان داد. پس نبود اعتماد به حاکمیّت بر همه‌چیز اثرگذار است، ‌از اقتصاد گرفته تا دیگر عرصه‌ها.

حالا با برگشت به گذشته می‌توان دید که رجزخوانی‌های خطبای جمعه، گزارشها و تفسیرهای یک‌سویه‌ی سیما، تبعیض در رسیدگی به پرونده‌های قضایی، روزنامه‌های سیاه‌نمای کیهانی و اظهارنظرهای سیاسی نظامیان چه بلایی بر سر این اعتماد عمومی آورده و می‌‌آورند. در اینکه اوضاع جامعه نابسامان است شکّی نیست ولی تصویری که خود ما از خودمان می‌سازیم به مراتب تیره‌تر است یعنی کاری که درست برعکس دیگر جاهای جهان است. کافی است اکثریّت به این نتیجه برسند که «دیگر فایده ندارد» آن وقت دیگر نیازی به رفراندُم‌خواهی فلان کس و بیانیّه نوشتن نیست، خود ساختار سیاسی به پایان خود نزدیک خواهد شد.

یکشنبه

جمله‌های سینمایی- ۳۰

                                                                                             یکشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۷
       
علوم انسانی
پروفسور هوبرگ: هر مکانی رو که ترک نکنی، عین زندانه.

خاطرات خون‌آشام
جسی: این چیزا رو چطور اینقدر زود یاد گرفتی؟
کارولاین: هر وقت بهم میگن یه کاری رو نمی‌تونم انجام بدم، خلافش رو بهشون ثابت می‌کنم.

غارنشینان
- این قوانین بودن که ما رو زنده نگه داشتن.
- اون زندگی نبود، نمردن بود.

وایکینگها
رگنار: وقتت رو برای فکر کردن به گذشته تلف نکن؛ قرار نیست برگردی اونجا.

خانه‌ی پوشالی
- قیافه‌ی یه ترسو چه شکلیه؟
- شبیه پشت کلّه‌ش؛ وقتی داره فرار می‌کنه.

میلدرد پیرس
سنّت که بالا میره،‌ تنها چیزایی که حسرتشون رو میخوری، کارایی هستن که انجام ندادی.
   
پیشین: جمله‌های سینمایی- ۲۹

پنجشنبه

حاشیه بر اخبار- ۲۶

                                                                                                پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷


ابوالفضل قدیانی: رهبرنظام خودش را در معرض آرای مردم قرار دهد.
- بارها قرار داده و هربار (مانند مخالفت با لیست انگلیسی) به سختی شکست خورده است.

این‌بار تلگرام به‌گونه‌ای فیلتر می‌شود که با فیلترشکن هم باز نشود.
- قبلاً جوری فیلتر می‌کردید که با فیلترشکن باز شود؟! این بار فرق می‌کند؟

خبر محوکردن لوگو باشگاه آ.اس.رم جهانی شد.
- پس از ماجرای شیث و نصرتی باز ما به شیوه‌ی خودمان جهانی شدیم.

طرفداران ا.نژاد: اصلاح‌طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا.
- آنها که این شعار را دادند،‌ قبلش شما را در زباله‌دانی انداختند. این شعار مال شما نیست.

رهبر نظام: آنها که می‌گویند آزادی نیست دروغ می‌گویند.
- بر منکرش لعنت ولی حساب کرده‌ای که اگر مخالفان نظام،‌ اصلاح‌طلبان، اصولگرایان منصف و بهاری‌ها همه دروغگو باشند،‌ چه کسی جز خودت و حقوق‌بگیران بیتت در این کشور راستگویند؟

دوشنبه

سین هفتم – سال آخر

                                                                                                دوشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۷

من بدل یا جان‌نثار رهبرم
گرچه از هر رهبری رهبرترم
با دو دست سالم و سنّ جوان
از پروستات مریضی کمترم؟
گر بیایم مُلک را عمران دهم
منجی‌ام، شاهم، ‌عدالت‌گسترم
ای همه ایرانیان بیعت کنید
گرد من آیید،‌ من تاج سرم
حوزه و ارتش، سپاه و دیگران!
من بشارت‌بخش «سال آخر»م
انتقاد از من به هرشکلی رواست
در قبال چاپلوسان من کرم
آب و برق و گاز ارزان می‌شود
من براتان فرش و ماشین می‌خرم
عدل نوشروان، سجایای وکیل
جمله در من جمع، بلکه برترم
دختران آزاد و هر مذهب مُجاز
در دیاری که من آن را سرورم
*****
گر پذیرفتید بیعت را که هیچ
ورنه چشم از کاسه درمی‌آورم!

پیام نوروزی حسین میرطاهر، بدل مقام معظّم رهبری

جمعه

سین ششم – سکوت برّه‌ها

                                                                                               جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷
            
وقتی فیلم «مهلکه»ی کاترین بیگلو اسکار برد و «آواتار» جیمز کامرون نه،‌ آشکار بود که دفاع از وجهه‌ی ملّی برای اسکار اولویّت دارد حتّی اگر به شکل دفاع از وجه میلیتاریستی دوران بوش باشد و انتقاد رادیکال از چیره‌خواهی امپریالیستی امریکا برتابیده نمی‌شود حتّی اگر به شکل فیلمی عامّه‌پسند درآمده باشد. دو فیلم ابتدایی کاترین بیگلو از سه‌گانه‌ی اخیرش عملاً در خدمت سیاستهای جاری حاکمیّت بودند،‌ اوّلی که با ترسیم «بدتر»ی مانند خشونت عریان اسلاف داعش از «بد ناگزیر» مانند دخالت غیرقانونی در عراق دفاع می‌کرد و برداشتش از چهره‌ی متمدّن عراق نهایتاً دیالوگ استاد دانشگاهی بود که می‌گفت: «من به دو زبان فرانسه و انگلیسی هم حرف می‌زنم». فیلم درباره‌ی منجیان ازجان‌گذشته‌ی امریکایی و عراقیان بی‌پناه و یاری‌خواه بود و البتّه درباره‌ی پیشینه‌ی امریکا در عراق،‌ بازگذاشتن دست صدّام حسین در سرکوب شیعیان و سپس «شو» فتح عراق با پخش مستقیم تلویزیونی از جبهه‌ها چیزی نمی‌گفت. فیلم دوّم هم یک فیلم سفارشی محض از دستگاه اطّلاعاتی و امنیّتی امریکا بود که استناد بسیاری از اجزایش -از جمله نحوه‌ی قتل بن‌لادن- زیر سؤال است. فیلم نمونه‌ی کامل و حرفه‌ای سینمایی از فتوشاپ چهره‌ی بن‌لادن مقتول بود که البتّه قدر دید و بر صدر نشست و اگر فیلم مهمل «آرگو» نبود، که حتّی بر «لینکلن» ترجیح داده شد، اسکار بهترین فیلم را هم می‌برد.
  
آن دو فیلم را فقط یک‌بار دیدم و دیگر نتوانستم ببینم. در حیرت بودم از سکوت درباره‌ی «دیترویت» که تنها واژه‌ای که می‌توانم برای آن بیابم، ‌«بایکوت» به ویژه در اسکار بود. خواندن چند ریویو درباره‌ی ضعفهای این فیلم در مقایسه با دو فیلم قبلی باعث شد که دیدنش را کمی به تأخیر بیندازم و گرنه بهترین موقع نوشتن درباره‌ی آن همزمان با اعتراضات دی‌ماه در ایران بود. وقتی فیلم را دیدم تا حدودی متوجّه دلیل سکوت درباره‌ی آن شدم. این‌بار بیگلو مانند کامرون به جای دفاع از سیستم آن را زیر سؤال برده بود، ‌آن هم تا درجه‌ای که تأکید وی بر سیاه‌پوستان -که دوسال پیش جنجال آفرید و پارسال باعث شد جوایز به آنها داده شود- نیز نتوانست به کمکش بیاید.
  
پایان فیلم را مقایسه کنید با پایان دو فیلم پیش، پیروزی در «سی دقیقه..» و بازگشت به عراق در «مهلکه» با قهرمان سرخورده‌ و فقیری که حاضر نیست برای سپیدپوستان برقصد و پیشنهاد کاری عالی را رد می‌کند تا بقیّه‌ی عمر (یعنی همین حالا) فقط عضو گروه کر یک کلیسا باشد. توجیه تصویری شکنجه در فیلم دوّم را مقایسه کنید با محکومیّت تبرئه‌ی شکنجه‌گران در «دیترویت».
 
می‌دانیم و می‌دانید که اگر پنجاه‌سال پیش برای توجیه قتل یک سیاه‌پوست گذاشتن یک چاقو در کنارش لازم بود،‌ حالا به همین مقدار هم نیازی نیست و صرف ادّعای دست‌بردن در جیب برای شلیک به سوی او کافی است و مهر تبرئه همچنان بر رفتار پلیس‌های سفیدی که سیاهان را می‌کشند زده می‌شود. «لیدی برد» جایگزین «دیترویت» می‌شود تا بدانیم هر ساختاری نقد را تا حدّی می‌پذیرد حتّی اگر بر اساس رخدادی واقعی بوده باشد. توطئه‌ای در کار نیست امّا نگریستن در آینه‌ای که زشتی‌ها را نشان می‌دهد تحمّل نمی‌شود یا شاید با قهرمان‌سازی امریکایی نمی‌خواند. امتحانش مجّانی است: ببینیم از فیلمهایی که در آینده درباره‌ی سوءلستفاده از زنان ساخته خواهد شد، ‌کدام فیلم تشویق می‌شود، آن فیلمی که در کنار طرح مسأله، افشاگری و امید واهی را نیز نشان می‌دهد یا فیلمی که بگوید همین حالا نیز در بر همان پاشنه می‌چرخد.

یکشنبه

سین پنجم – سان شاین

                                                                                                    یکشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۷
   

۱- می‌گویند مردان کل‌نگر و زنان جزءنگرند و به همین دلیل کارآگاهان از خدایشان است که شاهد یک جنایت یا حادثه زن باشد تا بتوانند جزئیّات بیشتری از واقعه را از زبانش بشنوند. اینکه یک مرد حتّی متوجّه تغییر رنگ موی زنی نشود عجیب است ولی اتّفاق می‌افتد در حالیکه برعکسش را ما لااقل تاکنون نشنیده‌ایم. باز هم می‌گویند که یکی از تفاخرهای زنان به همدیگر این است که شریکشان متوجّه کمترین تغییر پوشش و آرایششان می‌شود و بلافاصله واکنش نشان می‌دهد.
   
۲- مردان عاشق البتّه حکایتشان جداست. باطن‌بینان می‌گویند که انسان به هرچه خیره ‌شود، همان‌‌ می‌شود. شاید برای همین است که مردان ِعاشق، خصلتی زنانه می‌یابند و جزءنگر می‌شوند. زیاد شنیده‌ایم که مردی دلباخته می‌گوید که عاشق ... او شدم. به جای نقطه‌چین بگذارید، صدا،‌ چال گونه،‌ گرفتگی زبان، لهجه یا هرچه که دلتان بخواهد حتّی یکجور نقص. از همین‌جا دردسر آغاز می‌شود خاصّه اینکه طرف بفهمد از چه چیزش خوشتان آمده است.
   
۳- «اگر فلان جور بودم/نبودم بازم دوستم داشتی؟» آگاهان می‌گویند که مردان این جمله را از زنان زیاد شنیده‌اند و طبعاً بسته به هوش و مهارت خود جوابهایی داده‌اند یا حتّی از پیش حاضر کرده‌اند که به وقتش درنمانند. طبیعی است که زن با خود بیندیشد اگر فلان ویژگی من، او را دلبسته‌ام کرده، آیا او واقعاً عاشق خود من است یا آن ویژگی؟ اگر آن ویژگی در دیگری بود، عاشق او می‌شد؟ یا اگر من آن را نداشتم دیگر به من دل نمی‌بست؟ روشن است که این پرسش یک راه‌حل بیشتر ندارد و آن هم اینکه دلباخته امتحانی را از سر بگذراند.
   
۴- سهراب سپهری معتقد بود که هیچ اثر هنری کامل نیست و در هر نقّاشی حتّی «لبخند ژوکوند» هم می‌توان دست برد. آیا این عقیده درست است؟ برخی می‌گویند خیر؛ هر اثر هنری در حدّ خود کامل است و این کمال، با عالی یا بی‌نقص‌بودن فرق دارد پس حتّی رنگ‌باختگی ابروی مونالیزا در اثر مرور زمان هم حالا دیگر جزئی از ابهام و رازورمز اثر است. آیا این حرف را در مورد انسان هم می‌توان زد؟ یک چهره تا کجا یک شخص را بازمی‌نماید؟ چه مقدار آرایش؟ چه مقدار دست‌بردن با جرّاحی؟ اگر کسی به چهره‌ی تغییریافته‌ای دل ببازد و بعد چهره‌ی اصلی را ببیند و سرد شود، آیا در اصل به تصویر ذهنی خود دل بسته بود یا به آن شخص؟ از آنجا که هر برداشتی از دیگری تصویر و عکس ذهنی ما از اوست، آیا کسی می‌تواند ادّعا کند که عاشق ِخود ِمعشوق شده و نه تصویری -شاید بسیار متفاوت- از او؟
 
این چهار نکته را یکی از آگاهان مذکّر برای ورود به جهان داستان «سان‌شاین» کورش اسدی فرمود. برای امتحان به یکی دیگر از آگاهان مؤنّث دادم که خیلی بی‌تفاوت گفت:‌ برای خودش گفته؛‌ اصلاً زنان را نمی‌شناسد. من این وسط هیچ‌کاره‌ و بی‌طرفم و فقط از شما دعوت می‌کنم در صورت تمایل داستان را از اینجا بخوانید.  

شنبه

سین چهارم – سعدی و ایران امروز

                                                                                                 شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷

عذرخواهی دیرهنگام مرتضوی و حیدری‌فر
قحبه‌ی پیر از نابکاری چه کند که توبه نکند و شحنه‌ی معزول از مردم‌آزاری؟
جوان گوشه‌نشین شیرمرد راه خداست       که پیر خود نتواند ز گوشه‌ای برخاست

نامه‌ی مسالمت‌جویانه‌ی قطب دراویش و بیزاری از خشونت
طایفه‌ی رندان به انکار درویشی برآمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند و برنجانیدند. شکایت از بی‌طاقتی پیش پیر طریقت برد که چنین حالی رفت. گفت: ای فرزند خرقه‌ی درویشان جامه‌ی رضاست؛ هرکه در این جامه تحمّل بی‌مرادی نکند مدّعی است و خرقه بر وی حرام.
دریای فراوان نشود تیره به سنگ               عارف که برنجد تُنُک‌آب است هنوز

آقازادگی و ژن خوب
اعرابیی را دیدم که پسر را همی‌گفت: یا بنی انّک مسئول یوم‌القیامه ماذا اکتسبت و لایقال بمن انتسبت، یعنی تو را خواهند پرسید که هنرت چیست، ‌نگویند که پدرت کیست.
جامه‌ی کعبه را که می‌بوسند             او نه از کرم پیله نامی شد
با عزیزی نشست روزی چند             لاجرم همچو او گرامی شد

قاری متجاوز
مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب. عامی متعبّد، پیاده‌ی رفته است و عالم متهاون، سوار ِخفته. عاصی که دست بردارد به از عابد که در سر دارد.
سرهنگ لطیف‌خوی ِدلدار               بهتر ز فقیه مردم‌‌آزار
 
محرومیّت خاتمی و محصوران
بزرگی را پرسیدند: با چندین فضیلت که دست راست راست، خاتم در انگشت چپ چرا می‌کنند؟ گفت: ندانی که اهل فضیلت همیشه محروم باشند؟
آن که حظ آفرید و روزی سخت       یا فضیلت همی‌دهد یا بخت
 
خامنه‌ای و ادّعای امنیّت منتقدان در نظر تا عمل
متکلّم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد
مشو غرّه بر حسن گفتار خویش       به تحسین نادان و پندار خویش
]امّا...[
نصیحت پادشاهان گفتن کسی را مسلّم است که بیم سر ندارد یا امید زر.

حکمت  رفتار امروز احمدی‌نژاد با خامنه‌ای:
الا تا نشنوی مدح سخنگوی      که اندک مایه نفعی از تو دارد
که گر روزی مرادت بر نیارد     دوصد چندان عیوبت بر شمارد
و حکمت رفتار امروز خامنه‌ای با احمدی‌نژاد:
هر که بر زیردستان نبخشاید به جور زبردستان گرفتار آید.
نه هر بازو که در وی قوّتی هست    به‌مردی عاجزان را بشکند دست
ضعیفان را مکن بر دل گزیندی           که درمانی به جور زورمندی

جمعه

سین سوّم – سین‌های مشاعره

                                                                                                 جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷

سرکشان را فکند تیغ مکافات از پای
شعله را زود نشانند به خاکستر خویش
حزین لاهیجی

سالها دلخسته از بار غم ایّام بودم
ای غمت نازم که از دوش دلم برداشت باری
ابوتراب جلی

ساز کن امشب به ساز ما تو ساز خویشتن
تا مگر در پرده گویم با تو راز خویشتن
مصطفی قمشه‌ای «مژده»
   
سخنها دارم از تو در دل
ولیکن در حضورت بی‌زبانم
سعدی

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی بیاسایم زین حجاب ظلمانی
شیخ بهایی

سیرچشمی ذرّه از مهر قناعت‌بودن است
پیش مردم اندکی، در چشم خود بسیار باش
بیدل دهلوی

ستم عشق تو هرچند کشیدیم به جان
زآرزویت ننشستیم خدا می‌داند
شمس مغربی

سخت زیبا می‌روی یکبارگی
در تو حیران می‌شود نظّارگی
سعدیا تسلیم فرمان شو که نیست
چاره‌ی عاشق به جز بی‌چارگی

پنجشنبه

سین دوّم - سرترین‌های سال

                                                                                             پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۷
               
سرترین اعتراضات: دختران انقلاب، دی‌ماه ۹۶، درویش‌ها، کارگران اهوازی و کشاورزان اصفهانی
سرترین دفاع: دفاع سیّدمحمّد هاشمی از اجتماعات بدون مجوّز
سرترین شعار: رفراندم،‌ رفراندم، ‌این است شعار مردم – مرگ بر کارگر،‌ درود بر ستمگر
سرترین گزارش: مرکز بررسی‌های استراتژیک درباره‌ی حجاب
سرترین نظرسنجی: نظرسنجی ایسپا درباره‌ی میزان همدلی مردم با اعتراضات دی‌ماه
سرترین بیانیّه: ابوالفضل قدیانی پس از اعتراضات دی‌ماه
سرترین درخواست: درخواست رفراندم ۱۵ تن از آزادیخواهان
سرترین احیا: محسن مخملباف
سرترین نامه‌نگاری: سیّدمصطفی تاجزاده با محسن مخملباف
سرترین گاف: رهبرنظام و «ترقّه‌بازی» پس از حمله به مجلس و کشته‌شدن چند نفر
سرترین ویدئوها: عزل آیت‌الله منتظری در سال ۶۸
سرترین روز: روز انتخابات
سرترین افشا: شیخ محمّد یزدی: آقا در سال ۹۴ به ا.ن گفتند که من دوسه سال است شما را تحمّل کرده‌ام.
سرترین یادداشت سیاسی: حمله به دیرالزور سیلی پرصدا ولی کم‌زور؛ سیّدحامد هاشمی
سرترین نامه: نامه‌ی مهدی کروبی به خامنه‌ای
سرترین عذرخواهی: محقّق داماد از ملّت ایران
سرترین ضدّحال‌ به نظام: رأی منفی سوریه به قطع‌نامه علیه نسل‌کشی در میانمار
سرترین جفنگ: هاشمی شاهرودی پس از بازگشت از آلمان: طبّ سنّتی باید احیا شود!
سرترین طعنه: مجوّزگرفتن آلبوم حبیب محبّیان پس از مرگش
سرترین شو کمدی: آتش‌‌زدن حکم بقایی در برابر سفارت انگلیس - قرآن و کشتی طلا
سرترین بحث علمی: برنامه‌ی ثریّا: بحث تغییر اقلیم و گرمایش زمین صحّت ندارد!
سرترین اعتراف: فیروزآبادی: میرحسین از باطن احمدی‌نژاد خبر داشت ولی ما فقط ظاهر را می‌دیدیم
سرترین استعفا: رسول خادم
سرترین امتناع: مسعود شجاعی از نوشتن ندامتنامه
سرترین پیش‌بینی:‌ نقل قول از علیرضا پناهیان:‌ معتقدیم پس از رفتن آقا، ولایت فقیه هم خواهد رفت
سرترین طلب حلالیّت: حائری شیرازی پیش از مرگ
سرترین درخواست: ترامپ برای دیدار روحانی
سرترین تبریک: نوری همدانی به قالیباف:‌ پرونده‌ی شما خوب بود؛ تبریک می‌گویم
سرترین تسلیت: تسلیت رهبر نظام به خانواد‌ه‌ی داوود احمدی نژاد پس از فوتش
سرترین دروغها: دروغها پیرامون سند ۲۰۳۰
سرترین اختراع: شورای نگهبان و ردّصلاحیّت ساسان سپنتا پس از انتخاب و یک‌دوره نمایندگی
سرترین گفتگو: هاشمی پس از مرگش: نسل جدید سیاست حاکم ما را قبول ندارد
سرترین جمله‌: مصاحبه‌ی قاضی حیدری‌فر درباره‌ی گذشته‌اش: مأمور بودم و معذور
سرترین لطیفه‌: اگر کسی در خلوت گناهی کرد، ‌چیزی است بین خود و خدای خودش.
سرترین حقیقت‌گویی: اجلاس خبرگان ۶۸: باید به حال جامعه‌ای که من گزینه‌ی رهبریش باشم، خون گریست.‌
سرترین گزین‌گویه: داریوش شایگان: فقط ابلهان متحوّل نمی‌شوند.

چهارشنبه

سین اوّل - سروهای مسافر

                                                                                               چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۷
         
                     سینا قنبری                        محمّد راجی                   کاووس سیّدامامی
               سارو قهرمانی، وحید حیدری، طالب بساطی و همه‌ی کسانی که به‌ناحق جان باختند.

سه‌شنبه

نوروز مبارک

                                                                                                        تحویل سال ۱۳۹۷
      
یا مقلّب القلوب و الابصار، یا مدبّر اللیل و النّهار، یا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال

ارزانی‌تان باد:

شکوه فردوسی، شجاعت غلامرضا تختی، لطافت پروین اعتصامی، نبوغ میرعماد قزوینی، میهن‌گرایی محمّد مصدّق، دوراندیشی مهدی بازرگان، بی‌باکی فروغ فرّخزاد، مرّوت خلیل ملکی، اصلاحگری میرزاتقی‌خان امیرکبیر، سبکبالی سعدی، هنر محمود فرشچیان، خرد پورسینا، ایران‌دوستی علی حاتمی، رندی خیّام، ‌زمان‌سنجی محمّدرضا شجریان، شوریدگی مولوی، دیانت سیّدمحمّدحسین طباطبایی و جامعیّت فارابی.

تصویر بالا کار علی کاشانی است، سنه‌ی ۱۲۳۱،‌ احتمالاً قدیم‌ترین نقّاشی از هفت‌سین.

پنجشنبه

جمله‌های سینمایی -۲۹

                                                                                                   پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۶
        
ده
مادر: امین، یه چیزی بهت بگم. هیچ آدمی متعلّق به هیچ آدمی نیست. حنّی تو، بچهّ‌ی من هستی ولی مال من نیستی.
       
بازی تقلید
وقتی مردم با هم حرف میزنن هیچ‌وقت منظورشون رو نمیگن. اونا یه چیز دیگه میگن ولی انتظار دارن که منظورشون رو  بفهمید.
او
سامانتا: قلب جعبه نیست که پر بشه. هرچی بیشتر دوست بداری، بزرگتر میشه.
بچّه رئیس
تیم:‌ بابام میگه اونایی که میتونن کار میکنن و اونایی که نمیتونن نظارت.
بچّه رئیس: بابات آدم روشنفکریه!
آگست؛‌ اوسج کانتی
خدا رو شکر که نمیتونیم آینده رو پیش‌بینی کنیم و گرنه از رختخواب بیرون نمی‌اومدیم.
Real Time Web Analytics